|
له باره ی کوردستان و کرده گان
|
بێ شك، مه ردم كرماشان و ئیلام و جور به شێك جیانكریاگ له مللهت كورد، فرهتر ههڵگر خوسووسیات و میرات فهرههنگی و زوانی ملله ت مادن. شایه د بێموناسبهت نه وود ئه گه ر وه به زم " هوره" جور به شێك له میرات فهرههنگی و ئایینی ماد ئێشاره بكهم ك تهنیا له بهین مهردم كرماشان و ئیلام ئۊشریهد. ئهگهر قرار بوود، ك كورده كان له هه ر ئێرانییك، ئێرانیتر بوون، توانیم وه یه قین بۊشیم ك مه ردم كرماشان و ئیلام نه ته نیا له هه ر كوردێك كورد ترن، به ڵكو وه ئندازه ێ كافی ئه ڕا كوردایه تی موبارزه كردنه و قوربانی و چه رمه سه ری دانه س. شایهد تهنیا ئشاره كردن وه موبازره ێ كورده كان (یارسان) ئهڕا هفز ئایین و زوان كوردی كافی بوود.
هه ر ئه و جوره ك سیاسه ت یه ی ملله ت، یه ی وولات و یه ی زوان تازه ئیتر باوێ نهماس. سیاسهت سورانیزه كردن كورده كانیش تازه ئیتر ناتوانی له قازانج جونبشێ ئازادیخوازی مللهت كورد بوود.
هۊچ شكیك له ئه وه نییه ك ئیمه یش كوردیم، په س زوانه كه مان قه ده خه مه كه ن.
نادیده گردن و سانسور زوان كوردی خوارنگ له ماس میدیای گروویه ل سیاسی كوردی ، ناتوانی چشتێك زیاتر له قهدهخه كردن زوان ئی مهردمه بوود. ماس میدیای كوردی سورانی و كورمانجی هازرن وه گشت زوانێك هه واله كان پهخش بكه ن، بیجگه له زوان كوردی خوارنگ.
هه تا ئهگهر فهرز كهیم ك ئیوه تواین كوردایهتی له دڵ مهردم كرماشان و ئیلام زنهوه كه ین، پهس ئهڕا هازر نییه ن وه زوان ئی مهردمه وه گهردێان قسه بكهین و دهرد و ڕهنجێان وه زوان خوه یان باس بكهین.
ئهگهر وه دموكراسی باوهڕ دیرین يا وه پلورالیسم سیاسی، وه پلورالیسم زوانی و ئایینیش باوهڕ داشتووین. په س ئه ڕا نیشان دان هوسنیه ت وه جێ هاوردن قسه كان و قه وڵه كناتان ،بان ده س پێشخه ری بكهن و خهوه ره كان وه زوان كوردی خوارنگ پهخش كهن و له ئێمكاناته كان ك نه تیجه ی موبارزه ی گشتمانه، ئه ڕا په ره پێدان و ئستفاده له زوان كوردی خوارنگ له ماس میدیای كوردی ئستفاده بكهن.
اما در پاسخ به این نوع طرز نگرش باید به طور علمی گفت که :
کردان بزرگترین قوم آریایی ایران زمین میباشند که از دیرباز در نواحی کوهستانی و محصور غرب فلات ایران ساکن هستند و به حفظ آداب و اخلاق ایرانی موفق گردیده اند.
چنان چه مختصات نژادی کردان را با آنچه که درباره ی کیفیات نژادی آرینهای ایرانی گفته شده مقایسه کنیم جز تغییرات مختصری که بر حسب و هوا و مقتضیات طبیعی و طی زمان در رنگ مو و رنگ چشم کردان حاطل شده هیچ گونه اختلافی بین کردان و قبایل آریایی دوره ی مادها و هخامنشیان وجود ندارد.
ولی برخی مقتضیات سیاسی افرادی را مجبور کرده است که مقاصد سیاسی را در لفافه ی پژوهشهای علمی پوشانده و از ذکر حقیقت خودداری کنند.
گویش کردی: **********************
گویش کردی از شاخه ی ایرانی فارسی است که مردم کردستان با آن سخن می گویند.
گویش کردی به دو لهجه ی جدا از هم تقسیم می شود مانند:
1-کرمانجی و کردی،که کردهای شمالی و جنوبی با این لهجه سخن میگویند.
2-لهجه ی دیگری نیز وجود دارد که کردان به آن ماچوماچو و ترکان زازا و ایرانیها به آن گورانی گویند(3)
امروزه پس از سالها ، واژه هایی را که در سایر نقاط ایران فراموش گردیده در میان کردان بر زبانها جاری ست.
در میان کردان همانند لران واژه هایی از زبان باستانی بصورت دست نخورده باقی ست . به مانند واژه ی ایواره به معنای غروب که در سنگنبشته های هخامنشی به همین معنا بدان اشاره شده است و واژه ایی ست که مردم بروجرد(بروگرد) هم اکنون نیز به همین معنا از آن استفاده می کنند.
در اورامان هزاران واژه از زبان پهلوی و پیش از آن می توان پیدا کرد.
چرا که در این ناحیه هنوز بهار را وهار و تابستان را هاوین و بیشتر نامهای کوهها ،رودها و روستاها تغییر نیافته ،مانند آتش گاه(نام کوهی ست) و گاورود که اطل آن گوارا رود بوده است و آریان که نام روستایی ست.
بنابراین می توان گفت که یک دسته از قوم آرین و ایرانی نژاد یعنی کردان ،با وجود تحمل سیلهای بنیان کن حوادث و وقایع تاریخی و آتش های جان گداز تاخت و تاز اقوام مهاجم ، در نهایت دلاوری و پایداری ،بیش از دیگر اقوام ایرانی در حفظ زبان نیاکان خود،وفادار مانده اند (4)
کردان مردمی پاک اندیش ،میهمان نواز ، ،مقوم ،صادق ،و باهوش اندو وطن دوست که هم اکنون در عرصه ی اینترنت نیز عزیزان وطن دوستی چون بابایادگار و اونتاش و ... به فرهنگ ایرانی خود عشق میورزند و در برابر تهاجمات تاریخی پانترکها چونان سدی قوی ایستاده اند.
کردان به مراسم ملی و باستانی خود بسیار وفادار هستند چنانکه آقای جنیدی می گویند که:
کردان هنوز جشنی به نام "جیژنه کوردی" دارند که در کردستان برگزار می شود و معتقدند که این روز نجات کردان از دست ضحاک بوده است و اما نکته ی بسیار مهمی که فرار کردان را عقلا تایید می کند این است که بافتن پارچه بترتیبی که بتواند بصورت چادر برای زندگی کردن درآید ، در دورانی است پس از خانه های اولیه.
بنابراین در صورتی که کردان از ابتدایی پیدایش خود کوهنشین می بوده نمی توانسته اند پارچه ببافند .
مناطق کرد نشین ایران جز زیباترین مناطق و پر جاذبه ترین محل ها برای گردشگری و جذب توریست است. در این مناطق آثار تاریخی بسیاری وجود دارد. همچنین بزرگترین دریاچه آب شیرین جهان زریوار در این منظقه قرار دارد. ولی افسوس که ناشناخته مانده است.
مناطق کردنشین ایران(شامل استانهای کردستان،کرمانشاه،ایلام،قسمت جنوبی آذربایجان قسمتهایی از نواحی مشهد و درگز و از جنوب تا پشت کوه لرستان) است. ملت کرد در ایران شش میلیون و پانصد هزار نفر جمعیت دارند و حدود ۱۰ درصد مردم ایران را تشکیل میدهند.
مردم کردی که طول تاریخ جامعه ای یک پارچه بودند. مردم کردی که سرزمین از دست داده اند.
مناطق کرد نشینی که جز ایران بود و کردها نیازی نداشتند برای دیدار از سرزمینهایشان ویزا بگیرند.
مرزهایی که به استانهای ایلام،کرمانشاه و کردستان تفکیک نشده بود.
مردمانی که شیر مرد ان و دلیر زنانی تاریخیند. همانهایی در شاهنامه از آنها به عنوان نجات یافته از دست ضحاک یاد شده است.
بله از تمامی دوره ها بدتر حکومت جمهوری اسلامی بلا بر سر مردم آورده است. حکومتی که در جنگ تحمیلی شهرهای خودی را به خاطر یک شک(که بعدا معلوم شد بی اساس بوده است) بمباران کرد و به خاک و خون کشید.
در اینجا برخی حوادث سال ۸۴ را مینویسم و بعد در پستهای بعدی به وقایع دیگر خواهیم پرداخت.
در تیر ماه سال ۸۴ زمانیکه یکی از پیشگامان حزب دموکرات کردستان که شوان قادری نام داشت.برای دیدار خانواده و قوم خویش خود به موطن خود مهاباد باز گشت، وی در کمین گاه نیروی انتظامی به دام افتاد و بعد از تحمل صد روز سخت ترین و مستهجن ترین شکنجه های دستگاه حکومت اسلامی،در راه آرمان خود جان به جان افرین تسلیم نمود.
اما ماجرا بدین جا ختم نشد، نیروی انتظامی شهرستان مهاباد برای زهرچشم گرفتن از ملت رنجدیده کرد جنازه فرد مذکور را با طناب به سپر عقب اتومبیل تویوتای نیروی انتظامی بست و در خیابانهای شهر گرداند.
ملت از این عمل نه به اتش بلکه به اتشفشان تبدیل شد. مردم شهر شروع به راهپیمایی و تظاهرات ضد حکومتی کردند. ماموران نیروی انتظامی با مردم شهرستان مهاباد درگیر شده و ۵ نفر را به گلوله کشیدند و کشتند.
اما باز هم ختم ماجرا به اینجا نبود، این عمل مانند توپ در مناطق کرد نشین صدا کرد و مردم دست به شورش زدند. در شهر اشنویه(که در پستهای بعد در مورد حوادث آن در جنگ ایران و عراق خواهم گفت) ۵ نفر کشته شدند. بدترین نوع آن داستان مرگ زنی بیگناه در حال شیر دادن به نوزاد خود بود. این زن شب هنگام در حالی که فرزند در آغوش داشت از سر و صدای خیابان وحشت کرد و پشت شیشه آمد و مورد اصابت گلوله قرار گرفت و هم خویش و هم فرزندش کشته شدند. مردم شهر به نشانه اعتراض به مدت ۵ روز تمام بازار های شهر را تعطیل کردند و کسبه دست از کار کشیدند.
در شهر مریوان( که در مورد آن هم خواهم گفت) هم در پی این اعتراضات ۳ نفر کشته شدند.
ولی اوج این تظاهرات در شهر سقز بود. در این شهر ۱۸ نفر از ماموران حکومتی کشته شدند. و ۱۱ نفر از مردم سقز به خاک و خون کشیده شدند و جان به جان افرین تسلیم کردند. بعد از ان مقامات بالا با استفاده از نیروهای هوا برد شهر را ساکت کردند.
در شهر سنندج هم در پی سه روز تظاهرات و اعتراض ۶ نفر کشته شدند.
در تمام این مدت زندانهای مناطق کرد نشین از شورشیان کرد پر شد و هنوز هم بعد از گذشت نزدیک به ۲ سال اخبار موثقی از سرنوشت زندانیان به دست نیامده است. هنوز هم معلوم نیست انها زنده اند یا خیر؟!
این است عمل حکومت اسلامی که به جای دشمن بر مردم بی گناه خود گلوله میکشد و به جای راضی و آرام کردن آنها دست به اعمال وحشیانه میزند
نوروز دان پیروز بو
کردستان آزاد+ایران دمکرات=آرزوی همه آریایی ها
مرگ يفرمخان ارمني در جنگ شورجه
(چرداولی)یا(سولچه)
ابوالفتح مؤمن
* * * * *
انقلاب مشروطيت كه كشور را از جهات مختلف دچار تحولات و تغييرات اساسي كرد، ظهور خود را مديون زمينهسازي مبارزات كساني چون سيدجمالالدين اسدآبادي و اعتراض موفقيتآميز علما، مراجع، تجار و مردم عليه قرارداد رژي (تنباكو)، بود؛ گذشتهازآن، فعاليت روشنفكران و آزاديخواهان ايران در قالب انجمنهاي سري در تهران و تبريز كه خواهان برقراري قانون بودند نيز به پيروزي اين نهضت سرعت بخشيد.
اما مشروطه، پس از پيروزي با مشكلاتي مواجه شد كه پارهاي از اين مشكلات از اختلاف بينش در ميان طرفداران مشروطيت و عدم ارائه يك طرح منسجم و كامل براي اداره كشور از سوي انقلابيون و نيز بيتجربگي روشنفكران و نمايندگان مجلس شوراي ملي ناشي ميشد و پارهاي ديگر از اين مشكلات نيز از ناحيه خاندان قاجار و بهويژه از جانب محمدعليشاه نشأت ميگرفت كه حاضر به پايبندي به قانون نبود. مخالفان مشروطه و خاندان قاجار از هر فرصتي براي برچيدن بساط مشروطيت استفاده ميكردند كه ازجمله ميتوان به كودتاي محمدعليشاه قاجار در بيستودوم جماديالاول سال1326.ق عليه مشروطيت، تعطيلي مجلس شوراي ملي و نيز شورشهاي محمدعليشاه و برادرانش پس از عزل از سلطنت به اميد كسب مجدد تاجوتخت اشاره كرد. به دنبال همين حوادث بود كه مجاهدان بختياري و گيلاني تهران را فتح كردند. آنان ــ قاجارها ــ با شورشهاي خود باعث شدند كه علاوه بر هدررفتن منابع مالي، هرجومرج نقاط مختلف كشور را فراگيرد. بر اثر چنين وقايعي بود كه بسياري از مردان فداكار و بزرگ پشتيبان مشروطيت از دست رفته، شماري نيز توسط گروههاي داخلي و خارجي ترور شدند و عده كثيري از مجاهدان نيز در ميدان جنگ جان به جانآفرين تسليم كردند.
از جمله شورشهاي ويرانگر و هرجومرجآفرين قاجارها، تحريكات و اقدامات ابوالفتح ميرزا سالارالدوله در سالهاي1331ــ1329.ق در غرب كشور بود كه در هماهنگي با محمدعليشاه، خواهان اعاده تاج و تخت گرديد. در يكي از اين نبردها سرانجام يفرمخان ارمني كشته شد. اين مقاله بر آن است كه اين شورش را مورد بررسي و بازخواني قرار دهد و به اين پرسشها پاسخ دهد كه چرا سالارالدوله براي عمليات خود غرب كشور را انتخاب نمود؟ پاسخ ايلات و عشاير در مقابل كمكخواهي وي چه بود؟ حاكمان منطقه در قبال او چه رويهاي را در پيش گرفتند؟ و دول غربي در اين ماجرا چه نقشي داشتند؟
شورش سالارالدوله در غرب كشور
ابوالفتح ميرزا سالارالدوله (1298ــ1378.ق)، پسر سوم مظفرالدين شاه قاجار، در سال1298.ق در شهر وليعهدنشين تبريز متولد شد[i] و در همان شهر به تحصيل پرداخت و سپس به سلك سپاهيان پيوست و با رتبه سپهداري به تمرين نظامي مشغول شد. وي در سفر سوم ناصرالدينشاه (1306.ق) به فرنگ، هنگام عبور او از آذربايجان، از سوي شاه به سالارالدوله ملقب گرديد.[ii] ابوالفتح ميرزا در سال1315.ق به حكمراني كرمانشاه منصوب گرديد و سپس فرمانفرمايي و رياست قشون خوزستان، لرستان، بروجرد و بختياري نيز به او واگذار شد.[iii]
سالارالدوله از همان ايام جواني فردي جاهطلب، حادثهجو و فاقد هرگونه ثبات اخلاقي، رواني و رفتاري بود تا جايي كه كسروي او را «ديوانه گريزپا»[iv] مينامد؛ همچنين سر جورج باركلي، سفير بريتانيا، درباره او ميگويد: «سالارالدوله شخص غيرعادي متلونالمزاجي است و به عقيده بسياري نميتوان او را چندان مسئول اعمالش شناخت.»[v] همين رفتار غيرعادي و دستاندازيها و تعديات فراوان او به مردم، باعث عزل او از حكومت كرمانشاه گرديد. مظفرالدين شاه ــ پدر وي ــ با اشاره به اين نحوه كردار و اعمال جنونآميز او، در نامهاي به وليعهد محمدعلي ميرزا نوشت: «تصور مكن كه من پسر شاه هستم. سالارالدوله را ملاحظه كردي كه در كرمانشاهان خواست حركت خلافي بكند و قدري دستاندازي به املاك مردم كرد، فوري او را عزل كردم و اقبالالدوله را به كرمانشاه فرستادم.»[vi]
ازسويديگر، سالارالدوله از همان آغاز كه محمدعلي ميرزا به وليعهدي انتخاب شد، خود را براي احراز مقام ولايتعهدي و سلطنت شايستهتر از او ميدانست و شايد به همين دليل بود كه هميشه در نقاط عشايري و ايلنشين حكمراني ميكرد و با شخصيتهاي مهم و مقتدر غرب كشور، از قبيل والي پشتكوه، نظرعليخان امير اشرف، داودخان كلهر و غيره وصلتهايي انجام داد و از هريك دختري گرفت[vii] و بدينوسيله كوشيد تا زمينه دستيابي به آرزوهايش را فراهم سازد.
سالارالدوله براي بهدستآوردن سلطنت و تاج و تخت پنجمرتبه تلاش كرد. نخستينبار در سال1325.ق بود كه عليه محمدعليشاه قيام نمود و سركوب گرديد. در مرحله دوم شورش او بين سال1329.ق تا1331.ق ادامه يافت. بحث ما نيز به اين تلاش دوم مربوط است كه عليه مشروطيت صورت گرفت؛ ضمنآنكه اينبار محمدعليشاه مخلوع نيز با او همآواز بود.
سه برادر، يعني محمدعليشاه، سالارالدوله و شعاعالسلطنه، براي تحكيم اتحاد سهجانبه خود، قرآن مجيد را شاهد قرار دادند و سوگند ياد كردند كه از صميم قلب براي اعادة سلطنت برادر بزرگتر ــ محمدعلي ميرزا ــ از جانبازي و فداكاري مضايقه نكنند و در مقابل، محمدعلي ميرزا نيز هيچ وقت با دو برادر خود (شعاعالسلطنه و سالارالدوله) بدرفتاري ننمايد. از جمله علل اين تصميم محمدعلي ميرزا و برادرانش، نوشتهها و پيغامهاي برخي از رجال ايران بود كه عليرغم تمايل قبلي خود به رژيم مشروطه، از خيانتها و سودجوييهاي همكارانشان افسردهخاطر گشته و متحد شده بودند تا آخرين نفس براي بازگرداندن محمدعليشاه به ايران كوشش نمايند. ازسويديگر، در اتحاد مابين برادران قاجار، قرار شد پسازآنكه بساط مشروطه واژگون گشت و محمدعلي بر تخت سلطنت موروثي تكيه زد، سالارالدوله و شعاعالسلطنه نيز هريك بر قسمتي از مملكت ايران فرمانروايي كنند.[viii]
پس از ملاقات اين سه برادر در وين و توافقات به عمل آمده، محمدعليشاه و شعاعالسلطنه در اوايل سال1329.ق، مقادير زيادي اسلحه و مهمات از دولت روسيه خريداري كردند و با قواي خود از راه روسيه وارد گمشتپه شدند. در ربيعالاول همان سال، سالارالدوله براي اجراي عمليات از طريق عثماني وارد ايران شد و با لباس كردي، بهطورناشناس، خود را به نزد شيخ حسامالدين، پيشواي مذهبي كردستان و ساير اهل تسنن، رسانيد. در آن زمان هيچ يك از مردم كردستان خلاف امر شيخ حسامالدين رفتار نميكردند. سالارالدوله، موافقت كامل شيخ را جلب كرد و از او خواست كه نامهاي به امام جمعه كردستان، آيتالله شيخ محمد مردوخ، بنويسد و او را به نزد خود فراخواند؛ همچنين به خوانين كرستان نيز توصيههاي لازم را بكند.[ix] بدينترتيب زمزمه شورش سالارالدوله بالا گرفت. آيتالله محمد مردوخ نيز پسازآنكه از نزد حسامالدين مراجعت نمود، ميرزا عبداللهخان ــ امير نظام حاكم وقت كردستان ــ را در جريان نقشههاي سالارالدوله قرار داد و او نيز موضوع را به تهران منعكس نمود، اما ميرزا احمدخان قوامالسلطنه ــ وزير داخله وقت ــ موضوع را انكار كرده و اعلام داشت كه «اين شايعات اصلي ندارد و حال سالارالدوله در خيابان شانزهليزه پاريس قدم ميزند.»[x]
سالارالدوله در ربيعالثاني سال1329 نظر به سوابق آشنايي خود با مردم كردستان، بهواسطه حكمرانياش بر اين خطه در سال1323.ق، روساي ايلات و عشاير كلهر، گوراني و ساير بزرگان منطقه را به دور خود جمع نمود و با ارسال نامههايي به نظرعليخان فتح لشكر، وليزادگان كردستان، داودخان كلهر و عده بسياري از عشاير و اكراد كردستان، كرمانشاه، لرستان، ملاكين و سرشناسان بخش اسدآباد، چهاردولي، كليائي و سنقر، از آنان ياري خواست و عباسخان چناري را با تشويق، تطميع و تهديد به كمك طلبيد و يك سپاه بيستهزار نفري تشكيل داد.[xi]
سالارالدوله پس از جمعآوري سپاه در نامهاي خطاب به مردم كردستان نوشت: «عازم كردستان هستم كه دمار از مشروطه و مشروطهطلب ايران دربياورم و احترام علما و مشايخ و اهل اسلام را اعاده و تجديد نمايم. ماموريني كه از طرف مشروطه در آنجا هستند، همه را گرفته توقيف نماييد تا من ميرسم و به عموم ابلاغ نماييد: هركس مشروطهخواه است به سزاي عقيده فاسد خود خواهد رسيد و در اين حال نه بر مرده، كه بر زنده بايد گريست.»[xii]
در همين زمان كه سالارالدوله مشغول تهديد و ارعاب عليه نيروهاي مشروطه بود، مجلس شوراي ملي قانوني به تصويب رساند مبني بر اينكه «به كساني كه محمدعلي ميرزا، شعاعالسلطنه و سالارالدوله را دستگير و يا اعدام نمايند، براي محمدعلي ميرزا يكصدهزار تومان [و براي] سالارالدوله و شعاعالسطنه هركدام بيستوپنجهزار تومان پاداش داده خواهد شد.»[xiii]
اين اقدام دولت باعث شد تا سالارالدوله بر جان خود بيمناك شده و افراد مشكوك سپاه خود را تسويه كند كه اين امر سبب تضعيف نيروهاي او گشت؛ چنانكه پس از دريافت خبر مذكور، به فتحالسلطنه مياندربند و محمودخان مريواني دستور داد حشمتالملك را دستگير و تمام سواران او را خلعسلاح نمايند.
ابوالفتحميرزا سالارالدوله در واكنش به اين اقدام مجلس شوراي ملي، تلگرافي به شرح ذيل به مجلس ارسال نمود: «مجلس محترم، من از كردستان به شما تلگراف نمودم، جوابي نفرستاديد. عوض اينكه تلگراف مزبور را درك نموده و اوضاع مملكت را تحت ملاحظه آوريد و به علاج امراض آن بپردازيد، نقشه قتل مرا كشيده و براي قتل من انعام ميدهيد. من براي كشتهشدن در اين مملكت آمدهام... آيا از قتل من امراض مملكت معالجه ميشود؟ وظيفة خداترسي شما اين است كه منازعات و جلب منافع شخصي خود را كنار گذارده و نقشه براي نفع مملكت و رعاياي بيچاره آن بريزيد... اگر امروز صبح از طرف شما جوابي نرسد، فردا صبح حركت خواهم كرد. حال بسته به اختيار شماست... بدانيد كه من باعث خونريزي نشدهام و شما سبب آن بوديد.»[xiv]
سالارالدوله در آن چند روز از كردستان چندين تلگراف براي خوانين، روساي ايلات و طوايف، متنفذين و ملاكان عمده كرمانشاه، همدان، قزوين، لرستان، بروجرد و... مخابره كرد و همه را بر ضد مشروطه و در راستاي ياريرساندن به خود و نجات ملت ايران از دست عمال اين جريان برانگيخت و در سوم شعبان1329.ق توسط يك كشيش كلاني كه در كردستان و همدان رئيس ارامنه بود، براي ماموران خارجي مستقر در همدان پيغام محبت فرستاد و از آنان طلب حمايت كرد.[xv]
وي پس از تمهيدات لازم عازم كرمانشاه شد و در كامياران، عباسخان چناري را مامور فتح همدان نمود و خود نيز شب ششم شعبان وارد كرمانشاه گرديد و روز بعد سپاهيان او در كرمانشاه مستقر شدند. در اين هنگام، سالارالدوله سعي كرد با توقيف درآمد گمرك كرمانشاه، نياز مالي خود را برطرف نمايد و لذا لامبرت موليتور، مسئول گمرك، را تحت فشار قرار داد تا خواسته او را برآورده كند. موليتور، از مرنارد ــ خزانهدار كل ــ براي ايستادگي در برابر اين مطالبات درخواست كمك كرد: «از اول اكتبر موفق شدهام درآمد گمرك را به نمايندگان شاهزاده نپردازم، ولي ديروز يكي از آنها نامهاي از او به من داد كه دستور ميداد يا عوارض گمرك را به او بسپارم يا جاي خود را به يكي از افراد او بدهم تا او عوارض را وصول كند. شايد موفق شوم از پرداختن اين مبلغ به سالارالدوله چندروزي طفره بروم، ولي واضح است كه اگر قواي دولتي به كرمانشاه نيايد، بالاخره مجبور خواهم شد يكي از اين دو راه را انتخاب كنم، يا بايد درآمد گمرك را به نمايندگان شاهزاده بپردازم و يا به خانة خود رفته، كارمندانم را مرخص نمايم. به نظرم بهتر است كه اين پول را به آرامي بپردازم تا اينكه اجازه ندهم آنها سوءاستفادههايي به عمل آورند... از سوي ديگر نماينده بزرگان محل از من تقاضا كردهاند كه درآمد گمرك را براي تشكيل يك ارتش ملي در برقراري امنيت به آنها بپردازم.»[xvi]
پس از استقرار سالارالدوله در كرمانشاه، محمدعليشاه تلگرافي به شرح ذيل مخابره و از او تقاضا نمود كه به سوي تهران حركت نمايد: «برادر عزيزم، سالارالدوله، من با ششهزار سوار بلياس و تركمان بهسوي تهران آمدم، شما هم خيلي زود خودت را به دروازة تهران برسانيد. ابدا به اردوي تياتر تهران اعتنا نكنيد. همهباهم سههزار نفر بختياري و غيره است. هرچه زودتر خودت را برسان، چونكه ديررسيدن ميتواند سكته بزرگي به نقشه اردوي ما برساند.» [xvii] سالارالدوله در جواب او اعلام داشت كه با بيستوپنجهزار نفر عشاير جاف، كردستان، كلهر، سنجابي و گروس در كرمانشاه توقف كرده و انتظار نظرعليخان و قواي لرستان را ميكشد و همدان را هم تصرف كرده و بهزودي عازم تهران خواهد شد. چنانكه گفته شد، سالارالدوله عباسخان چناري را مامور فتح همدان نمود.[xviii] قواي هشتصد نفري او و اكبرخان، معاون لشكر، پس از زدوخورد مختصري با امير افخم، بدون خونريزي وارد همدان شدند.[xix] علت سقوط آسان همدان اين بود كه خوانين قراگوزلوي همدان با سالارالدوله مكاتبه داشتند و با او همراي بودند؛ بهعلاوه عدهاي از مردم همدان نيز از سالارالدوله حمايت ميكردند. اما درخصوص نقش امير افخم نيز در تلگرافي از سرجورج بارلكي به سرادوارد گري چنين نوشته شده است: «ولي مساله اينكه آيا امير افخم قصد مخالفت با سالارالدوله را دارد يا نه مشكوك است... وقتي كه سالارالدوله از كرمانشاه حركت نمود، تصور ميشد به همدان كه همدستان وي آنجا را قبضه نموده بودند، خواهد رفت.»[xx]
تصرف همدان
در همدان گروهي از سالارالدوله حمايت كرده و زمينههاي ورود سپاهيان او را به شهر فراهم آوردند. امير افخم قراگوزلو قبل از نبرد با سپاهيان سالارالدوله، با شيخ محمد مردوخ كردستاني ــ كه در واقع نماينده سالارالدوله بود ــ در باغي واقع در بيرون شهر، شبهنگام ملاقات كرد و شيخ او را به همراهي و همگامي با سالارالدوله متقاعد نمود. وقتي امير افخم سابقه دشمني خود با سالارالدوله را مطرح نمود، مردوخ به او قول مساعدت كامل داد و سالارالدوله را واداشت كه تاميننامهاي به شرح ذيل براي اطمينان خاطر به امير افخم بنويسد: «جناب مستطاب اجل امجد اكرم امير افخم، وقتي عازم خاك ايران شدم، اول در تحت قبه حضرت شاه ولايت ارواحنا، به شهادت جمعي از روساي ملت با خداي خود عهد كردهام كه تمام مقاصد شخصي را كنار گذارده، بيغرضانه در راه نجات ملت ايران كار كنم و جان خود را براي وفا به دين مبين اسلام و حفظ استقلال دولت ششهزارساله ايران نثار نمايم و خدا را شكر ميكنم كه تا ورود به كرمانشاه و همه جا، نصرت همعنان اردوي ما بوده، آناً فآناً بر تاييدات و موفقيت من ميافزايد. اينكه تاكنون به جنابعالي تلگراف نكردهام، نميدانستم كه جنابعالي هم تغيير مسلك دادهايد. اكنون كه عريضه شما توسط حضرت مستطاب شريعتمداري آقاي امام جمعه كردستان ــ سلمه الله تعالي ــ رسيد، بر مراتب خوشوقتي من افزود. من به ايران نيامدهام كه هوي و هوس برانم و يا برخلاف آن عهد كه با خداي خود بستهام با اين همه تاييدات فايقه با كسي غرضراني نميكنم. حاشا و كلا من يك نفر ضعيف خادم و دوست ملت هستم هيچ مقصودي ندارم جزاينكه دولت مرده و ملت هلاكشده را زنده كنم. مخلوق خدا را نگذارم بيش از اين از روي جهالت همديگر را تمام كنند. شاهد مدعي هم تلگرافي است كه به مجلس دارالشوراي ملي كردهام. اين است... من هم كه امروز موقتا راعي اين گوسفندانم، منتظرم كه ببينم جنابعالي تا چه درجه و چه قسم حاضر خدمت هستيد، تا از آن قرار دستورالعمل داده، تكليف آن جناب را معين نمايم. منتظرم در اردو جنابعالي را ملاقات نمايم.»[xxi]
بدينترتيب، امير افخم در مقابل سپاهيان سالارالدوله نهتنها مقاومتي از خود نشان نميدهد بلكه به بهانه زيارت عتبات به اتفاق پسرانش، غلامرضا احتشامالدوله و غلامعلي حسامالملك، عازم عراق و سپس استانبول ميشود.[xxii] البته قبل از ترك همدان به رعاياي خود در بيستوشش قريه واقع بين همدان و قزوين حكم نمود كه هركدام مقادير معتنابهي آرد تهيه و در يكي از قراء بزرگ سردرود جمع و انبار نمايند.[xxiii] بيشك تهيه اين مقدار آرد جز براي لشكركشي نميتواند توجيه ديگري داشته باشد؛ ضمنآنكه سالارالدوله قصد داشت از همين مسير عازم فتح تهران شود.
عبداللهخان، امير نظام فوج ديگر قراگوزلو، محرمانه با سالارالدوله كاغذپراني داشت و پيرو توافقات فيمابين، در عصر هفدهم شعبان سال1329.ق اردوي خود را از مصلا خارج نموده و بيرون شهر چادر زد و سپس تمام سواران خود را بين دهات تقسيم نمود و مخارج آنان را بر دوش رعيت بينوا نهاد.[xxiv] او با سالارالدوله از در مسالمت درآمد و به استقبال وي رفت و با تمام وسايلي كه در اختيار داشت، آماده ياري وي گرديد؛ چنانكه حتي چند عراده از توپهاي دولتي را نيز به او تقديم كرد.
در تائيد مطالب فوق ميتوان به راپرت بهادرالسلطنه در 27 رجب 1329 اشاره كرد: «در كرمانشاهان، همدان، گروس و غيره، همه دستهدسته دارند براي او [سالارالدوله] كار ميكنند: شريعتمدار، وكيلالملك، معتمد ناظمالولايه (پسر مشير ديوان)، اعتضاد ديوان كارگزار را مامور همدان نمود، براي اعاده مهاجرين كردستاني و شوراندن و اغواي همداني. بعد از ورود آنها اهالي و رجاله همداني هم تا حالا دومرتبه به تلگرافخانه همدان ريختند و تلگراف به سالارالدوله نموده، او را دعوت به آمدن نمودند و زنده باد سالارالدوله و مرده باد مشروطهخواهان را در كوچه بازارها ميگويند... ابر و باد و مه و خورشيد و فلك كردستان براي او كار ميكرد تا آوردند همدان. هم اهالي شهر كه حاضرند، امرا و روساي افواج و سوار شهر هم به غير از آقاي ضياءالملك و بهاءالملك گمان نميكنم مايل نباشند. قوا و اردوي دولتي هم اينقدرها گفته شده است كه ميآيد و نيامده اسباب تمسخر شده، وجود پيدا نكرده است. حقيقت مساله همينها است كه چاكر عرض كردم، تلگرافخانه كردستان و قروه و همدان وگروس را فدايي سالارالدوله بداند، كارگزار خودشان را كارپرداز او بداند.»[xxv]
وكيل شهبندر عثماني در همدان، درباره گزارش بهادرالسلطنه، طي تلگرافي به سفارت خود در تهران اعلام داشت: «عصر چهارم كاغذي از سالارالدوله رسيد، در مسجد جامع خوانده شد. اهالي در كمال هيجان او را ميخواهند. امروز بازار بسته، شهر در نهايت بينظمي [است]. خود فدوي و تبعه [عثماني] امنيت نداريم.»[xxvi] وي در تلگرافي ديگر، خطاب به وزارتخارجه نوشت: «بازار و دكاكين بسته، بلوا و هنگامه غريبي است. چندين دكان غارت و چندين نفر مجروح، كليه اتباع خارجه در خطر[اند]، علاج فوري لازم [است].»[xxvii]
از شهرهاي اطراف نيز حاميان سالارالدوله تفنگ و فشنگ و پول براي او به همدان ميفرستادند و حتي گروهي از هوادارانش بر سر پسر بهادرالسلطنه ــ از مخالفان سالارالدوله كه زخمي شده و در همدان در مريضخانه امريكاييها بستري بود ــ ريخته و قصد قتل او را داشتند. مردم همدان روز سهشنبه شعبان1329.ق طي تلگرافي به سالارالدوله از او اعلام اطاعت و حمايت كردند و سپس روز جمعه شانزدهم شعبان جناب ميرزا عبدالوهاب، آقا رضا، آقا محمد قاضي و حاجي ابوالحسن از طرف خوانين و اهالي همدان رهسپار كرمانشاه شدند تا ضمن ملاقات با سالارالدوله، حضورا حمايت خود را به وي اعلام نمايند.[xxviii]
گرچه برخي طبقات و اقشار همدان از سالارالدوله حمايت كردند، مشروطهخواهان اين شهر در مقابل جاهطلبيهاي او ايستادگي و مقاومت نمودند. سالارالدوله براي رسميتبخشيدن به سلطنت خود، دعوتنامههايي را از طريق تلگراف به روحانيون، علما و مراجع نقاط مختلف كشور و از جمله به شيخ محمدباقر بهاري مجتهد مقتدر همدان ارسال كرد. اتفاقا اين تلگراف زماني به دست شيخ محمدباقر رسيد كه جمعي از طبقات و علماي شهر در منزل او اجتماع كرده بودند تا يك نيروي مسلح محلي را پيش از رسيدن نيروي كافي از تهران، براي مقابله با سپاه سالارالدوله ترتيب دهند. سالارالدوله در اين تلگراف به شيخ محمدباقر خاطرنشان ساخته بود كه از طرف ما براي بهدستگرفتن امور سلطنت اقدام به عمل آمده است و از آنجاكه شما را پدر روحاني خود ميدانيم، انتظار داريم كه در تحكيم مباني قدرت ما نهايت كوشش را مبذول داريد؛ البته براي پيشرفت اسلام آنچه لازم باشد از طرف ما مجاهدت به عمل خواهد آمد. شيخ محمدباقر پس از دريافت تلگراف و آگاهي از مضمون آن، از اين طرز تفكر سالارالدوله درباره خود تعجب نمود و آن را به حضار نشان داد و پيشنهاد كرد كه پاسخ تندي براي سالارالدوله فرستاده شود؛ اما اغلب حاضران كه از اقدامات مسلحانه سالارالدوله مرعوب شده بودند از پذيرش اين خواسته شانه خالي كردند و ناگزير خود شيخ، تلگراف تندي مبني بر مخالفت با شورش سالارالدوله براي او ارسال كرد كه با اين بيت شعر آغاز ميشد:[xxix]
اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه تست
عٍرض خود ميبري و زحمت ما ميداري
تلگراف تند آيتالله شيخمحمدباقر تاثير عميقي بر روحيه سالارالدوله گذاشت، بهنحويكه وقتي دستجات مسلح خود را از كرمانشاه به عزم همدان پيش ميراند، جرات نكرد مستقيما وارد شهر همدان شود. علاوهبراين، شيخ مردم را نيز از مددرساني به او منع نمود اما عليرغم اين تدابير و مخالفت او، سرانجام سپاهيان سالارالدوله پس از زدوخورد مختصري بهراحتي شهر همدان را متصرف شدند.[xxx]
سپاهيان مذكور شهر را غارت و انجمن ولايتي، نظميه و ديگر دواير دولتي را منهدم كرده و به آتش كشيدند.[xxxi] نيروهاي سالارالدوله جهت مقابله با شيخ محمدباقر يك گروهان توپدار را به سركردگي ابوطالب و فتحعلي توپچي، با هدف بهتوپبستن خانه شيخ، بالاي تپه مصلا مستقر كردند اما مردم شهر بر آنها شوريدند و از اين كار ممانعت كرده و نيروهاي مذكور را به باد كتك گرفتند.[xxxii]
اعلام حمايت مردم همدان از سالارالدوله تااندازهاي از ترس و مشكلات مالي و جاني ناشي ميشد؛ يعني اين امر درواقع از غم نان و بيم جان صورت گرفت؛ زيرا اين شورش خونبار و ويرانگر علاوه بر خسارات سنگين جاني و مالي گسترده، باعث شد ياغيان و اشرار در سايه حمايت از سالارالدوله و در سلك سپاهيان او به هرگونه چپاول و گردنكشي دست بزنند كه البته در اين گيرودار بيشترين ضربه و خسارات مالي و جاني متوجه مشروطهخواهان بود. اگر شهري در اعلام حمايت و همبستگي قدري تاخير ميكرد، با خاك يكسان ميگشت و اهالي آن قتلعام ميشدند: چنانكه در «كتاب آبي» آمدهاست: «پسازآنكه اهالي سلطانآباد براي حرمت خودشان مكتوبي به سالارالدوله نوشته و جوابي كه به آنها رسيده اين بود كه اگر عريضه آنها در همان روز نرسيده بود با سيهزار قشون و بيستودو عراده توپ به طرف سلطانآباد حركت ميكرد كه آنجا را بهكلي خراب و ويران كند. دو روز بعد از آن چهارصد نفر فرستاد كه شهر را تصرف كنند.»[xxxiii]
مصيبت دامنگير مردم تنها به ايام تصرف شهر توسط سپاهيان سالارالدوله محدود نميشد؛ بلكه حكامي كه وي منصوب ميكرد، بيشازهرچيز به هرجومرج و اغتشاش دامن ميزدند؛ زيرا بيشتر آنها در جهت انتقامجويي و منفعت مالي خود عمل ميكردند. در نامه دادخواهي ناظمالعلماء ملايري راجعبه اين امر چنين آمده: «حاج سيفالدوله با بنده در نهايت خصومت [است] و طمع به علاقجات بنده داشته و موفق به اجراي مقصود خود نميشود، واقعه سالارالدوله را براي خود وسيله قرار داده. سالارالدوله قبل از حركت از نهاوند حكومت ملاير را به حاجي سيفالدوله واگذار مينمايد، سيفالدوله اول حكمي را كه در حكومت خود ميكند، عباسخان چناري را مامور غارت خانه و املاك بنده مينمايد، چهارآبادي معمر بنده را كه اهالي آنها معروف به تمولند غارت و قريب سيهزار تومان دارايي رعايا را به غارت ميبرند و بعد عده كثيري را ميكشند.»[xxxiv]
جنگ نوبران و شورجه
سالارالدوله پس از تصرف همدان به محمدعليشاه تلگراف نمود كه به همراه بيستوپنجهزار سوار عشاير منطقه بهمحض رسيدن نظرعليخان و قواي لرستان عازم تهران خواهد شد، محمدعليشاه نيز متقابلا از او خواست كه هرچهزودتر به سوي تهران حركت نمايد، چراكه قواي مركز يك قشون نمايشي است و چنانچه دير برسد، بهكلي اوضاع او و قشونش خراب خواهد شد و همچنين از او خواست كه اردوي خود را به دو قسمت تقسيم كند: يك قسمت را به دروازه همدان و قسمت ديگر را به دروازه شاه عبدالعظيم برساند تا هرچهسريعتر تهران را متصرف شوند.[xxxv]
سالارالدوله با چندهزار سوار عشاير و شانزده عراده توپ از مسير اراك و ملاير به سوي تهران حركت نمود. در نزديكي ملاير ميان سالارالدوله و امير مفخم جنگ در گرفت كه امير مفخم شكست خورده و متواري شد. همچنين در خرمآباد لرستان عباسخان در اثر عارضه بيماري شديد مجبور شد از نيمه راه مراجعت كند كه سالارالدوله او را به سمت نايبالحكومه اسدآباد منصوب كرد.[xxxvi]
با انتشار خبر ورود سالارالدوله به ملاير، هزاران نفر از اكراد و الوار با خوانين و سركردگان خود به سالارالدوله ملحق شدند و در اندكزماني قشون سالارالدوله ظاهرا به سيهزار نفر بالغ شد. او در بيستم رمضان سال1329.ق به سوي تهران حركت نموده و در آخرين روز ماه رمضان به نزديكي ساوه رسيد و در محلي كه از نظر سوقالجيشي موقعيت مناسبي داشت، سنگر گرفت. تعدادي از نيروهاي او دهات اطراف ساوه را اشغال كردند و جماعتي نيز به زرند رفته و با بيرحمي تمام آن قصبه بزرگ و آباد را غارت كردند.[xxxvii]
در مقابل اين قشونكشي سالارالدوله، دولت دوهزار سوار بختياري، مجاهد و ژاندارم را به رياست يفرمخان ارمني و سردار محتشم در روز اول شوال سال1329.ق براي مقابله با آنان به ساوه اعزام نمود. در سوم شوال ميان قشون دولتي و سپاه سالارالدوله درگيري سختي در نوبران رخ داد كه سواران عشايري سالارالدوله بهشدت شكست خورده و با برجايگذاشتن پانصد كشته متواري شدند[xxxviii] و خود سالارالدوله فورا به سوي كرمانشاه عقبنشيني كرد و اگر قشون دولتي و مجاهدان، آنها را تعقيب ميكردند، چهبسا سرنوشت سالارالدوله در همين نبرد مشخص ميشد و كار به شورجه نميكشيد. سپاه عشايري سالارالدوله در مسير بازگشت، مردم و دهات واقع در مسير خود را بيرحمانه چپاول و غارت ميكردند. با شكست سپاه سالارالدوله از قشون دولتي در نوبران، سپاه فراري آنها ظرف سه شبانهروز از باغ شاه به همدان و از آنجا بيدرنگ وارد اسدآباد شدند. مردم بيدفاع اسدآباد به ناگهان متوجه شدند كه سواران شكستخورده و مهارگسسته و تشنه و گرسنه كلهر مانند سيل خروشان وارد اسدآباد شدهاند. يكي از شاهدان اين واقعه دلخراش مينويسد: آنان «درها را ميشكستند و اهالي را كتك ميزدند، خوردني هرجا مييافتند ميبلعيدند، بردني را ميبردند، مرغ و بره و گوسفند را زنده به روي توده آتش شعلهور انداخته و نيمگرم و خام و نپخته با استخوان و پوست و پر ميخوردند. آن شب بلوا و غوغا و آشوب عجيبي برپا نمودند كه به شرح و بيان نميآيد. سر كرده ايل داودخان كلهر در منزل ميرزا شريف مستوفي، عموي نگارنده، وارد شده بود، پذيرايي مفصل از او و همراهان شد و مبلغ هشتصد تومان سكه نقره به موجب رسيد از وي، كه امين دارايي بود، گرفت و اين وجه را بعدها دولت قبول كرد. سواران كلهر مال و اموال بسياري از اهالي اسدآباد عنفاً چپاول و به يغما بردند. سرداري (نوعي لباس) نگارنده را نيز در بين راه از تنم بيرون آورده، بردند [و] اسب ممتاز عمويم [را] به پاداش پذيرايي كه از آنها شد، صبح موقع حركت به غارت بردند.»[xxxix]
سالارالدوله پس از فرار از نوبران، در بيستوسوم ذيحجه به كرمانشاه رسيد و مجددا شروع به جمعآوري ايلات و عشاير نمود و به هريك از آنان وعده و وعيدهايي داد؛ چنانكه حسن پاشاخان كليايي را به حكومت همدان منصوب كرد.[xl] در اين هنگام دولت براي دفع كامل فتنه سالارالدوله و ايجاد امنيت در صفحات غرب كشور، به توصيه احمدشاه و ناصرالملك، عبدالحسين ميرزا فرمانفرما را به سمت والي غرب تعيين كرد و به همراه يك اردوي نظامي كه از پانصد نفر بختياري و دويست قزاق تشكيل ميشد، به منطقه اعزام نمود.[xli] عبدالحسين ميرزا فرمانفرما پس از ورود به همدان، راهي كردستان شد اما در روستاي شورجه به پيشقراولان سپاه سالارالدوله به فرماندهي مجللالسلطان، عباسخان چناري و عبدالباقيخان سرتيپ چهاردولي برخورد نمود. عبدالباقيخان سعي كرد او را از جنگ منصرف كند و به وي نوشت: «من نمك شاه را خوردهام به جنگ من نياييد.»[xlii] لازم به ذكر است كه عبدالباقيخان قراسوراني پيش از اين حوادث، رياست منطقه چهاردولي اسدآباد همدان را برعهده داشت و به درجه سرتيپي مفتخر شده بود. [xliii]
فرمانفرما به گفتههاي عبدالباقيخان توجه نكرد و با آنان وارد جنگ شد. در برابر اردوي فرمانفرما، مجللالسلطان (پيشخدمت محمدعليشاه) سوارهاي خزل، جمهور و كليايي را جمع كرده و به اتفاق عبدالباقيخان و عباسخان چناري گردنه قريه «همه كسي» را براي استقرار خود برگزيدند و درگيري سختي در گرفت كه به شكست فرمانفرما انجاميد و حتي گلولهاي نيز به بدن او اصابت كرد و مجروح شد. در اين نبرد، توپهاي شنيدر سپاه دولتي توسط سواران عباسخان و عبدالباقيخان به غنيمت گرفته شد.[xliv] پس از شكست اردوي دولتي، عبدالباقيخان به فرمانفرما نوشت: «من ميتوانستم شما را تعاقب كرده و دستگيركنم، باز محض پاس حقوق نمكخوراگي اين كار را هم نكردم.»[xlv] فرمانفرما در مورد علت شكست خود ميگويد: «در جنگ شوريجه (شورجه) آن شكست به واسطه جديت طايفه سنجابي به ما رسيد.» [xlvi]
به دنبال اين شكست، فرمانفرما به همدان عقبنشيني نمود و از تهران درخواست كمك كرد. دولت براي تقويت اردوي فرمانفرما، مجاهدان ارمني و ايراني را تحت فرماندهي يفرمخان ارمني، رئيس نظميه تهران، روانه همدان كرد. يفرمخان ده سركرده به نامهاي گريش، كيگو و آشوت ارمني، يارمحمدخان كرمانشاهي، حسينقليخان، مسيبخان، سالار قزويني، مشهدي حسين آذربايجاني، سيد كاظم تهراني و احمد آقا مجاهد تهراني[xlvii] در اختيار داشت كه هركدام از آنها بر يكصد نفر مجاهد فرمان داشتند. علاوه بر مجاهدان، اردوي بختياري از زنجان (شعبان1330) به سوي همدان حركت كرد و به سپاهيان فرمانفرما ملحق شد. خوانين بختياري پس از شش روز توقف در همدان و تهيه مقدمات كار، به قريه حصار در يكفرسخي همدان رفتند و مقارن غروب روز دوم در آنجا كميسيوني با حضور محمدتقيخان ضياءالسلطان، سلطانعليخان شهابالسلطنه از خوانين بختياري و يفرمخان تشكيل شد. پس از چهار ساعت مذاكره و تبادل نظر،[xlviii] بنا بر آن گذاشته شد كه صبح روز بعد حاجي شهابالسلطنه با دويست سوار به اتفاق يفرمخان ارمني پيشاپيش و بقيه نيز به همراه اردوي فرمانفرما، پشت سر آنان حركت كنند و قرار شد كه يفرمخان به هنگام حمله آنان را مطلع سازد.[xlix] اما يفرمخان بيآنكه به بختياريها اطلاع دهد، سحرگاهان به سوي سنگرهاي سپاه سالارالدوله حركت نمود. ضيغمالدوله ميگويد يفرمخان ميل نداشت در اين كار بختياريها با او سهيم شوند.[l]
عبدالباقيخان كه از حضور مجاهدان و نيروهاي دولتي در همدان باخبر بود، براي مقابله با آنها به همراه سوارانش مجددا در گردنه «همهكسي» سنگر گرفت؛ اما حملات توپخانهاي يفرم كه سنگرها را هدف قرار داده بود، او را وادار به عقبنشيني نمود و او ناچار در قلعه شورجه (روستاي ملكي خودش) در حالت دفاعي موضع گرفت. اما به روايتي «عبدالباقي كه از پيروزي بر فرمانفرما مغرور شده بود، تنها دوازده نفر در سه سنگر به عنوان جلودار و محافظ گذاشته بود كه اين سنگرها به وسيله توپخانه يفرم درهم كوبيده شدند و از دوازده نفر تنها يك نفر توانست خود را به شوريجه (شورجه) برساند و ماوقع را گزارش كند.»[li]
در اين زمان جز عبدالباقيخان چهاردولي (چرادوري) و محمودخان، پسر عباسخان چناري، و تعدادي از افراد عبدالباقيخان كسي باقي نمانده بود؛ زيرا چند روز قبل بر سر تقسيم غنايمي كه از فرمانفرما گرفته شده بود، بين پسران شيرخان سنجابي و عبدالباقي اختلاف پيدا شد و آنها شورجه را ترك كردند و به سوي كرمانشاه رهسپار شدند. ازسويديگر عبدالباقيخان منتظر رسيدن قواي كمكي از طرف سالارالدوله بود، اما فشار نيروهاي يفرمخان او را وادار كرد به داخل قلعه عقبنشيني كند و بههمينعلت او با سيصد نفر به دفاع از قلعه پرداخت و حتي پيشنهاد محمودخان چناري مبني بر خارجشدن از قلعه و كشاندن جنگ به دشتها را نپذيرفت.[lii] وي براي مجبوركردن افراد قلعه به مقابله و دفاع تا آخرين لحظه، دستور داد تمام اسبها را بكشند تا كسي از قلعه خارج نشود. اين جنگ سرنوشتساز كه به جنگ شورجه (سولچه) معروف شد، براي سالارالدوله از اهميت بسياري برخوردار بود؛ چون در صورت موفقيت، راه او براي پيشروي به سوي تهران هموار ميگشت و در صورت شكست، سپاهيان او بار ديگر از هم پراكنده ميشدند و چهبسا كار او يكسره ميگرديد. بههمينسان، براي طرف مقابل سالارالدوله نيز اين جنگ بههمينميزان اهميت داشت؛ چون در صورت پيروزي مجاهدان و يفرم در اين نبرد، يفرمخان بهعنوان ناجي مشروطه معرفي ميگرديد و بر اقتدار او هرچهبيشتر افزوده ميشد و البته بهتبع آن غائله سالارالدوله نيز پايان مييافت؛ اما درغيراينصورت، يعني درصورت شكست نيروهاي دولتي، مصائب و مشكلات دولت براي جمعآوري مجاهدان و تدارك اردو، چندين برابر ميشد و چهبسا مسائل غيرمنتظرهاي پيش ميآمد.
سواران بختياري و فرمانفرما در اطراف قلعه شورجه با نيروهاي عبدالباقيخان بهشدت مشغول نبرد شدند. عدهاي از سواران دولتي مامور شدند كه از پيوستن نيروهاي مجللالسلطان ــ كه در آن حوالي مستقر بودند ــ به افراد قلعه، جلوگيري كنند. ازسويديگر توپخانه براي درهمكوبيدن برج و باروي قلعه بلاانقطاع آنجا را به توپ بسته بود و متقابلا افراد قلعه از بالاي برجها به حملات پاسخ ميدادند. علاوه بر توپخانه، مسلسل و شصتتيري كه فرماندهي آن با رضاخان ميرپنج (رضاشاه بعدي) بود، يكريز برجها را تيرباران ميكرد[liii] تا سواران بختياري بهراحتي بتوانند خود را به پاي قلعه برسانند. حمله سواران و مجاهدان دولتي براي نفوذ به داخل قلعه كارساز نبود تااينكه بر اثر اصابت يك گلوله توپ به درب قلعه، راه نفوذ آنان باز شد و ازطرفديگر، تمامشدن مهمات عبدالباقيخان و افراد قلعه، اين فرصت را به سواران و افراد فرمانفرما داد تا به سوي قلعه حملهور شوند. بنا به روايت محلي، در اين زمان شخصي به نام كدخدا غلامحسين درحاليكه قرآني را بالا گرفته بود، درب قلعه را به روي مجاهدان، باز كرد و آنها به درون قلعه هجوم بردند.[liv] با ورود مجاهدان و افراد بختياري به هشتي قلعه كه تعداد زيادي از نيروهاي عبدالباقيخان در آنجا بودند، جنگ تنبهتن شروع گرديد و عده كثيري از آنان كشته و چند تن نيز دستگير شدند. در هشتي قلعه دو درب بود كه يكي به طرف بهاربند و اسطبل ميرفت و ديگري به عمارت مسكوني وارد ميشد. كساني كه در عمارت و دالان بودند، همگي دستگير شدند و فقط يك برج باقي مانده بود كه عبدالباقيخان و محمودخان بهشدت از آن دفاع ميكردند.[lv] ازآنجاكه برج بر بهاربند اشراف داشت، كسي جرات نميكرد وارد بهاربند شود و جان خود را به خطر بياندازد. هنگامي كه سواران بختياري مشغول رايزني براي تصرف برج بودند، يفرمخان به اتفاق دكتر سهرابخان ــ پزشك اردو ــ وارد شد. بنا به روايت محلي، در اين هنگام يفرمخان، عبدالباقي را مورد خطاب قرار داد و به او گفت: «عبدالباقيخان تسليم شو، راه فرار نداري. من به شما قول ميدهم در تهران نزد اولياء امور از شما حمايت كنم. نخواهم گذاشت شما را اعدام كنند. شما مورد عفو قرار ميگيريد، مشروطبراينكه همه شما تسليم شويد.»[lvi] اما او تسليم نشد. در منابع ديگر نيز آمدهاست كه پس از آنكه دكتر هدف تير قرار گرفت، يفرم خطاب به افراد محصور در قلعه گفت: «بهتر است تسليم شويد. عبدالباقيخان در پاسخ گفت: تو كه هستي؟ چه سمتي داري كه اين پيشنهاد را ميكني؟ يفرم بلند شد (از پشت پيتهاي خاك) و گفت: من يفرم هستم. فرمانده اين نيروهايي... كه در همان حال تيري به گونه او اصابت و از زير گوشش خارج شد و به قتل رسيد.»[lvii] بههرصورت يفرمخان و دكتر سهراب توسط عبدالباقيخان و محمودخان كشته شدند. به محض كشتهشدن يفرم، وحشت همه نيروهاي دولتي و مجاهد را فراگرفت و اگر اقدامات كريخان ارمني نبود، ممكن بود براي نيروهاي مذكور مصيبتي عظيم حادث شود و چهبسا موجب شكست قشون ميشد. [lviii] كريخان كه به جاي يفرم به فرماندهي منصوب شد، از فرار و عقبنشيني نيروها جلوگيري كرد و به آنان دستور داد به برج حملهور شوند. با اجابت دستور او، قلعه به تصرف درآمد و عبدالباقيخان دستگير شد. محمودخان نيز با تنها فشنگي كه داشت، خودكشي كرد. پس از تسخير قلعه، دو پسرعموي عبدالباقي به نامهاي فيضيخان و عبداللهخان كه از عبدالباقي دلخور بودند، روز قبل به قواي فرمانفرما پيوسته و به عنوان راهنما، اجساد كشتهشدگان و اسرا را براي يافتن اجساد عبدالباقي و محمودخان وارسي ميكردند اما آنها را نيافتند.[lix]
محمد ولي ميرزا، پسر عبدالحسين ميرزا فرمانفرما ــ كه به همراه پدر خود در اين نبرد حضور داشت ــ درباره اين نبرد ميگويد: «با عدهاي نزد فرمانفرما ايستاده و با دوربين حملات يفرم و مجاهدان را ــ كه قلعه شورجه را محاصره كرده بودند ــ نگاه ميكرديم. دكتر سهراب كه پزشك و از سرسپردگان يفرم بود با چند نفر به درب كوچك قلعه هجوم آورد. ناگهان تيري او را از پاي درآورد. يفرم جلو دويد كه او را خلاص كند، ولي هدف تير مدافعان واقع شد و بر زمين افتاد... عبدالباقيخان را براي تحقيقات بيشتر زنده بهدست آوردند. آن جوان از ترس در خمره آردي پنهان شده بود و تنها امير نظام عبداللهخان قراگوزلو او را شناخت. بهمحضاينكه وي را شناسايي كردند، مجاهدان ارمني كه از كشتهشدن يفرمخان بينهايت متاثر بودند، مجال نداده و او را هدف گلوله قرار دادند.»[lx] روايت ديگر حاكياست كه پس از بهقتلرسيدن يفرمخان و تمامشدن مهمات افراد قلعه، محمودخان چناري خودكشي كرد و عبدالباقيخان درحاليكه مجروح شده بود، مخفيانه در برج قلعه پناه گرفت اما يارمحمدخان كرمانشاهي او را دستگير نموده و به نزد فرمانفرما برد.[lxi] فرمانفرما در برخورد با او گفت: «سالارالدوله و متمردين ديگر و كساني كه هواخواه او ميباشند، عبث به خيال طغيان افتاده و جان خود را به مخاطره انداختهاند»[lxii] و عبدالباقيخان در مقابل سوالات او اظهار داشت كه «من يپرم را كشتهام، ولي قاتل نيستم، اگر خانه و خانواده شما را بمباران كنند و بعد در مقام دفاع برآييد و مهاجم را بكشيد قاتليد؟ اگر قواي سالارالدوله پيش از اين در اين روستا با شما جنگيدهاند، ما چه گناهي كرديم؟ از قديمالايام حفظ امنيت منطقه چهاردولي با ما بوده است و حال حاضرم كه مرا به تهران بفرستيد و هرچه حكم شد ميپذيريم.»[lxiii] سپس فرمانفرما به او ميگويد: «تو را بخشيدم»؛ اما بهمحضاينكه عبدالباقيخان ميخواهد به عقب برگردد و حركت كند، به اشاره فرمانفرما يكي از مجاهدان ارمني او را هدف گلوله قرار ميدهد و او نيز درجا جان ميسپارد.[lxiv]
مردم منطقه چهاردولي همدان هنوز هم ياد اين جوان 24 ساله (عبدالباقيخان) را به خاطر دارند و از او به عنوان يك قهرمان ياد ميكنند و اشعاري كه به زبان كردي توسط مادرش در عزاي او سروده شده، هنوز ورد زبان مردم است.
جالبآنكه از ديگر سران لشكر سالارالدوله، از قبيل عباسخان چناري و مجللالسلطان در اين جنگ خبري نبود. البته بعدها عباسخان توسط سواران بختياري محاصره شد اما توانست از اين خطر به سلامت رهايي يابد.[lxv] پس از شكست كامل سالار، عباسخان به همراه پسرش محسنخان و چند نفر از سواران شيخ اسمعيل، شبانه به سوي كرمانشاه رفته و از فرمانفرما تقاضاي عفو كرد كه مورد قبول واقع شد.[lxvi]
در جريان اين نبرد از اردوي دولتي و مجاهدان، شش يا هفت نفر كشته و هفت نفر زخمي و از بختياريها يك تن مقتول و سه نفر زخمي شدند. از مجاهدان نيز همين تعداد مجروح و مقتول گرديدند. تلفات سپاهيان سالارالدوله و عبدالباقيخان بالغ بر دويست نفر بود كه از جمله آنان جهانگيرخان، برادر عبدالباقيخان، اسكندرخان كمكي و امينخان بودند و يكصدوبيستونه نفر نيز اسير شدند.[lxvii]
پس از اين جنگ، يارمحمدخان و فرمانفرما سپاه عشايري سالارالدوله را شهربهشهر تعقيب كردند و پس از چند زدوخورد، فرمانفرما كرمانشاه را متصرف شد و سالار به سوي كردستان گريخت و با وساطت روسها، براساس قرار سابق، به روسيه رفت و دولت براي او مقرري تعيين نمود.[lxviii]
شورش خونبار و ويرانگر سالارالدوله، علاوه بر خسارات سنگين مالي و جاني گسترده در نواحي غربي ايران باعث شد تا ياغيان و اشرار در سايه حمايت وي و در جمع سپاهيان او دست به هرگونه چپاول و گردنكشي بزنند. هركس ــ با هر عقيده و موقعيت اجتماعي ــ در اردوي بيقانون او ميتوانست مشاركت نمايد و تنها شرط آن، توانايي در خونريزي و غارتگري بود.
نتيجه
سالارالدوله در بزرگترين شورش تاجخواهي خود به اين سبب منطقه غرب كشور را انتخاب نمود كه اولا نسبت به منطقه و اقوام و طوايف آشنايي داشت و حتي با بعضي از اين خانوادهها وصلت كرده و دختر به زني گرفته بود و بههميندليل بهراحتي قادر به بسيج نيروهاي خوانين و عشاير منطقه بود، ثانيا براساس روابط طايفهاي و قبيلگي، رعاياي طايفه نسبت به ايلخان اطاعت محض داشتند، و لذا فقط كافي بود كه رئيس ايل حمايت خود را اعلام كند؛ يعني درواقع كل ايل در خدمت طرف مورد حمايت قرار ميگرفت. البته عامل حسادت و رقابت بين خوانين و عشاير و تلاش آنها براي كسب قدرت و ثروت نيز در اين اعلام حمايتها بيتاثير نبود. علاوهبرآن، اين عشاير و خوانين بهطوركلي از حوادث جاري كشور بياطلاع بودند و حتي از اهداف و مبناي مشروطيت آگاهي نداشتند و فقط شاه و سلسله قاجار را ميديدند و ميشناختند.
گذشتهازهمهاينها، دول خارجي نيز در اين شورشها بيتاثير نبودند؛ چنانكه دولت روسيه پنهان و آشكار از بهقدرترسيدن مجدد محمدعليشاه حمايت ميكرد. تحويل اسلحه و مهمات به محمدعليشاه و نيز اجازه عبور دادن به او از خاك روسيه براي ورود به ايران، بهخوبي گواه اين مدعا است. روسها در عهدنامه گلستان ملزم شده بودند كه از خانواده سلطنتي قاجار حمايت كنند و با اين ترفند شاه قاجار را بهراحتي منقاد كرده و عنان او را در اختيار گرفته بودند؛ درحاليكه سعي در تضعيف مجلس و بهويژه نمايندگان راديكال آن داشتند. البته انگليسيها نيز به تضعيف مجلس شوراي ملي بهويژه اعضاي تندرو آن بيميل نبودند؛ اما ترجيح ميدادند با مجلس و شاهي پايبند به قانون اساسي سروكار داشته باشند تا شاهي كه تحت نفوذ روسهاست.
مرگ يفرمخان ارمني هرچند براي مشروطهخواهان سنگين بود اما نبايد فراموش كرد كه او پيش از اين جنگ، رئيس نظميه تهران بود و در نظميه دست به تغييراتي زد كه براي عدهاي ناخوشايند بود و در جريان پارك اتابك، ميان او و ستارخان اختلاف سختي درگرفت كه در نهايت به خلع سلاح مجاهدان و زخميشدن ستارخان انجاميد. وي همچنين شش تن از مجاهدان را تبعيد كرد، مجلس را بست و با حزب داشناكسيون درگير شد. شايد اگر يفرمخان در جنگ شورجه كشته نميشد، استبداد او افزون ميگشت و مسائل و مشكلات خاصي را بهوجود ميآورد و كشور را به يك چالش اساسي ميكشاند كه جز به استبداد و اختلاف منتهي نميگرديد؛ چون پس از بازگشت پيروزمندانه يفرم از اين نبرد، مسلما بر اقتدار او افزوده ميشد. هرچند با شكست سالارالدوله ــ آخرين مدعي سلطنت ــ و خروج او از كشور، امنيت داخلي تااندازهاي تامين شد و درواقع انقلاب مشروطه تثبيت گرديد و از نظر سياسي نظام پارلماني در كشور استقرار يافت و تغييراتي در مسائل فرهنگي نيز حادث شد، اما ساختار طبقات اجتماعي چندان تغييري نيافت و از منظر اقتصادي نيز دگرگوني خاصي حاصل نشد و بازهم همان سردارها، دولهها و سلطنتهها همهكاره شدند.
له دوای بلاو کردنەوەی نامەی ئۆپۆزسیۆنی نێو خۆیی حیزبی دێمۆکراتی کوردستانی ئێران کە لە رۆژی 7/5/1385 کەوتە سەر مالپەرەکان، زۆر کەس چاوەروان بوون کە کێشەکانی ناو خۆیی حیزبی دێمۆکراتی کوردستانی ئێران لەمەو دوا بە شەفافییەتەوە بۆ خەلکی کوردستان باس بکرێ، دیارە خەلکێکی زۆر بە ئۆمێد بوون کە ههردووک لا به تایبهتی زۆرینهی رێبهری که ئهمرۆ دهسهلات داری حیزبن به دل فراوانیهوه به پیر کێشهکانهوه بچن و رێگهچارهیهکی سهردهمیانه و یهکجارهکی بۆ کێشهکان بدۆزنهوه. بهلام بهداخهوه وهک ههر له سهرهتاوه هێندێ کهس لهو باوهره دا نهبوون که چاره سهری کێشهکان هێنده ئاسان بێ ههر وای لێهات ونه تهنیا هیچ دهرمانێک بۆ ئهو دهرده نهدۆزرایهوه بهلکوو به پێچهوانه کێشهکه ههروا خهریکه گهورهتر و دژوارتر دهبێ. به تایبهتی بهم دواییانه دهرکهوت که هیچ ههنگاوێک بۆ چارهسهر کردنێ گرفتەکان نههاویشتراوه و زۆرایهتی رێبهری حیزب بێ گوێ دان به بانگاوازی دلسۆزان و ئهندامانی حیزب ههروا خهریکی پهیرهو کردنی بهرنامهکانی خۆیانن. ئهو هاورێیانه له جیاتی بهخۆداهاتنهوه و بیرکردنهوهیهکی جیدی له حال و وهزعی حیزب و لهبهرچاو گرتنی ئهم ههلومهرجه یهکجار ئاستهم و حهساسهی ئهمرۆ ههروا دهفکری ئهوه دان که چوونکه زۆرایهتین ههرچی بیکهن و ههر بریارێکی بیدهن عادیلانهو دادپهروهرانهیه و ئهساسنامهش ئهو حهقهی پێداون، ئهوه لهحالێکدایه کە کێشهی حیزب کێشهی کهمینهو زۆرینه پاراستنی بهندهکانی پیرهوی نێو خۆ نیه. ئهگهر به چاوێکی دوور له تهعهسوب و بێ دهمارگرژی بروانینه کێشهی ناوخۆیی حیزب راستی قهیرانهکه له چهند شتیکی دیکه دا دهبینینهوه،که یهکێک لهو خالانه نهبوونی باوهر به ئازادییه، ئێمه تهنیا کاتێ خۆمان پێویستیمان به بوونی ئازادی ههبوو داواکار و خوازیاری ئازادین، بهلام که دهسهلاتمان کهوته دهست نهتهنیا باوهرمان بهو ئازادییه نامێنێ که لە پێش دا داوامان کردووه و به روالهت باوهرمان پێی ههبووه بهلکوو ئهوهندهی بۆمان بکرێ ئازادییهکان بهربهست دهکهین و لهدژی رادهوهستین؟
یهکێک لهو خالانهی که هاورێیانی ئۆپۆزیسیۆن له داواکارییهکانیان دا هێنابوویان ئهوه بوو که له بهندی 4 دا هاتبوو: " له دوو سالی رابردوو دابه سهدان کهس سزا دراون، تهشویق کراون، پلهیان دراوهتێ یان لێیان ئهستێندراوهتهوه، نهقل کراونو تهنانهت خراونهته بهندیخانهوه......" هاورێیانی زۆرینهی رێبهری نه تهنیا گوێیان نهدایه ئهو داواکاریه که له لایهن بهشێک له هاورێیانی خۆیان چ دهرێبهری و چ دهبهدهنه دا مهترهح کرابوو بهلکوو هیچ بایهخێکیشیان نهدایه پهیامی دلسۆزانی حیزب بۆ ئهوهی به یهکهوه دابنیشن و کێشهکان چارهسهر بکهن، بهداخهوه ئهو هاورێیانه به پێچهوانه دهستییان کرد به دهرکردن و ههڵپهساردن و....... ، به گشتی ئهو کارانهی که نهتهنیا ناتوانێ خزمهت به یهکگرتنهوه بکات بهلکوو وهزعهکه بهرهو خهراپتربوون و توندو تیژی زیاتر دهبات، بهراستی جێگهی سهرسوورمانه لهوهها دهمێک دا رێبهری حیزب به شانازی بزانێ بهشێک له باشترین و دلسۆزترین کادرهکانی ئهو حیزبه له حیزب دهربکات؟ ئایا تاوانی ئهو هاورێیانه چییه؟ ئهگهر خهیانهتیان کردووه با ههموو لایهک به خهیانهتهکهیان بزانێ و خهلکی دیکهش بۆی ببێته دهرس و پهندیان لێوهرگرن و خهیانهت نهکهن! ئهگهر نا دهرکردنی ئهندامی حیزب لهسهر جیاوازی بیرو باوهر بۆ حیزبێک و بۆ رێبهرایهتییهک که خۆی به درێژهدهری رێگای پێشهوا قازی و د. قاسملوو و د. شهرهفکهندی بزانێ بهراستی شانازی نییه! تازەئەگەر هاتو ئەو بریارانە لە لایەن بەشێک لە حیزب و خۆدی ئەندامەکانیش پەیرەو نەکرا ئەو دەم شک دەکرێتە سەر ناوەندی بریارەکەو زەوبرێکیش لە جەستە وپرستیژی حیزبەکە دەدرێ! بێجگە لەمانە ئایا ئهو جۆره رهفتارانه وامان لێناکات که بپرسین ، ئهگهر ئهمرۆ نهتوانین هاورێیانی خۆمان لهسهرجیاوازی بیرو بۆچوونهکان تهحهمول بکهین بهراستی سبهی چۆن تهحهمولی دۆستانی کۆمهله، یهکیهیهتی شۆرشگێران، خهبات، و باقی هێزهسیاسییهکان دهکهین؟ داخوا ئەمجۆرە کارو کردهوانه جگە لە حەرەکەتی دژی دێمۆکراتیک هیچ نێوێکی دیکەیان لەسەر دادەندرێ؟
من جارێکی دیکە وەک تاکێکی کۆمەلگای کوردەواری، وەک مرۆڤێک کە بەپەرۆشەروە دەروانێتە ناکۆکییەکانی ناوخۆیی حیزبێ دێمۆکرات لەو باوەرەدام کە دوای 2 مانگ لە گرتنی هەلوێستی ئۆپۆزیسیۆن بەرامبەر بە زۆرایەتی دە رێبەری حیزبی دێمۆکرات داو چەند دانێشتنێکی رووکەشانە، نەتەنیا کێشەکان بەرەو چارە سەرکردن ناچن بەلکوو وادیارە کە خەراپتریش دەبن و بهرهو ئاقارێکی ترسناک دهچنه پێش، دەو نێوەدا ئەوەی ئاشکرایە کرداری زۆرایەتی رێبەری زیاتر بۆچوونەکانی ئۆپۆزیسیۆن پشت راست دەکاتەوە ئەویش بەو مانایەیە کە بەداخەوە سیاسەتی پاکتاو کردن دەنێوخۆی حیزب دا خەریکە رەوتێکی خێراتر بە خۆیەوە دەگرێ ،ئەوەی شایانی باس کردنەو دەبێ بە راشکاوی بکوترێ ئەوەیەکە زۆرایەتی رێبەری بەو کارو کردەوانەی نەتەنیا هیچ خزمەتێک بە حیزبی دێمۆکرات ناکات بەلکوو زەبرێکی کوشەندەش دەدا لەو ئەزموونەی کە حیزب بە درێژایی تەمەنی لەباری ئازادی رادەربرین و رێزگرتن لە مافی موخالفین و جودابیران بەدەستی هێناوە! لەو سەردەمەدا پەنابردنە بەر سیاسەتی پاکتاو کردنی هاورییانی جودا بیر لە حیزبێک دا نیشانەی ئەو پەری دواکەوتوویی و بێ متمانەیی بەخۆ دەگەیەنێ وجگە لە بێزاری زیاتری روناکبیران و نووسەرانی گەلەکەمان بەگشتی و ئەندامان و لایەنگرانی وشیاری حیزبی دێمۆکرات چیدیکەی لێ شین نابێ.
دوا قسە دەگەل زۆرایەتی: هەروەک لە بابەتێکی پێشووتر دا باس کرابوو کە ئومێدێک بە یەکگرتنەوە نابیندرێ ئێستا زیاتر ئەو راستییە تالە خۆی دەرخستووە ، وادیاره ئەو خەون و خهیالهی خەڵکی حیزب خۆشەویستی کوردستان لە دووی وێل بوون نایەتە دی، حیزبی دیمۆکرات لەت دەبێ و دەگەل هەموو زەرەر و زیانەکانی دا لەت بوونەکەی زۆر شەریفترە لەم پێکەوە بوونە ی ئێستا!بۆیە جارێکی دیکە هیوادارم بێ ئەوەی لەمە زیاتر هەولی بەدوژمن کردنی هاورییان له ههردووک لابدرێ با بیر لە جودا بوونەوەیکی مەنتیقی و شیاوی حیزبێکی تەمەندرێژی وەک حیزبی دێمۆکرات بکرێتەوە. هاورێیانی زۆرینه دە رێبەری حیزبێ دێمۆکرات دا! لانی کەم لە کاتی جوێ بوونەوە و بۆ یەک جارێش بووبێ خۆتان بە حەقی موتلەق مەزانن،ئەو جۆرە بیرکردنەوانە ئیتر بەراستی زۆر کۆن بوون، ئاخر خۆ ئێمەش نەبووین بە کاربەدەستانێ رێژیمی ئیسلامی ئێران هەرکەس دەگەل مان نەبێ بە دوژمنی بزانین! شەهیدی رێبەر د.قاسملوو لە سالی 1358و له متینگی مەهاباد بە بۆنەی تێکۆشانی ئاشکرای حیزب وتەیەکی بەنرخی پێشکەش کرد،لە قسە هەرە بەنرخەکانی کە بەراستی دەبێ ئاوێتەی گوێ هەموو سیاسەت مەدارێکی کورد بێ ئەوە بوو کە کوتی" ئێمە پیمان وانیە کە هەرکەس دۆستمان نەبێ دوژمنمانە بەلکوو هەرکەس دوژمن نەبێ ئێمە بە دۆستی خۆمانی دەزانین". ئایا رەفتار و هەلس و کەوتی ئێوەی بەرێز دەگەل ئەو هاورێیانەی حیزبی کە لایەنگری لە ئێوە ناکەن رەفتاری دۆستانەیە؟ ئەگەر ئیوە ئەوشتانە نابینن یان سەرنجیان نادەنێ خۆتان دەزانن بەلام دلنیا بن خەلکی کوردستان خەلکی سالی 57 نیە زۆر لەوە وشیارترە کە بەرامبەر بەم چەشنە رەفتارانە بێ تەفاوەت بێ، ئەوان بە شیوەی مەدەنی و دێمۆکراتیک هەلوێستی شیاوی خۆیان دەگرن و ئەگەر کەسانێکیش پێیان وایە بۆ هەتاهەتایە دەتوانن راستییەکان لە خەلک بشارنەوە دوچاری هەلەیەکی یەکجار گەورە دەبن.
هاورێیانی ئۆپۆزیسیۆن! ئەوەی لە پێش هەموو شتێک دا و بە راشکاوی دەبێ باس بکرێ ئەوەیە کە بە بروای من و زۆر کەسی دیکە هەلوێستی ئێوە و بلاو کردنەوەی نامەی 20 مادەیی هەلوێستێکی بە جێ و ئازایانە بوو، زۆر کەس لە رووناکبیرانی کوردی دەرەوەی حیزب و بەشێکی زۆر لە ئەندامان و لایەنگرانی حیزب ئەم هەلوێستەیان پێ باشترە لەوەی کە وەک رابردوو تەشکیلات دەنێو تەشکیلات دا ساز بکرێ و بەکردەوە کارو باری حیزبێ ئیفلیج بکرێ، بەلام ئەو پشتیوانی و دیفاع لێکردنە بۆیە نییە کە خەلکی بەرامبەر بە هاورێیانی زۆرینە لە رێبەرایەتی حیزب دا تین بدرێ و بە چاوی دوژمن سهیری ئەو هاورییانە بکری ،ئەگەرچی رەفتاری ئەو بەریزانە تا ئێستا دۆستانە نەبووە و نییە، با لایەنی زۆرایەتیش ئەو مەسەلەیە باش بزانن کە زۆربەی هەرە زۆری ئەو کەسانەی کە دەگەل ئۆپۆزیسیون کەوتوون بۆ ئەوە نیە کە دۆژمنایەتی هاورێیانی زۆرایەتی بکرێ و وەک لە راگەیەندراوەکەی ئۆپۆزیسیۆنێش را دەردەکەوێ ئامانج له هەلوێست گرتنی ئۆپۆزیسیۆن ریفۆرم و چاکسازییە دە حیزبێ دێمۆکرات دا نەک توند و تیژ کردنی دووبەرەکی و دنە دانی هاورێیان لە دژی یەکتری. بۆیە بە تایبەتی ئۆپۆزیسیۆنی ناوخۆیی حیزب باش دەبێ لەو مەسەلە ئاگادار بێت کە ریفۆرم و چاکسازی و پێداچووونەوە بە رابردوو یەکەم هەنگاوی جیددییە بۆ زیاتر دیمۆکراتیزە کردنی ساختاری حیزب، ئەنجامی ریفۆرم و ئیسلاحات له ههموو بوارهکان دا مهرجێکی سهرهکییه بو زال بوون به سهر گرفتهکان داو بێ لەبەرچاو گرتنی ئەم ریفۆرمە حیزبی دێمۆکرات لە داهاتوو دا تووشی گرفت و قەیرانی مودیرییەتی زیاتر دەبێ،ئەو وەزعەی ئێستا دهی بینین بەشێکە لەو قەیرانە گشتییەی کە رەنگە بەرۆکی هەموو حیزبە کوردییەکان لە داهاتوو دا بگرێتەوە،لەم پێوەندییە دا یەکەم هەنگاو بۆ بەدەست هێنانی متمانەی زیاتری خەلک و بۆ ئەوەی نیشان بدرێ کە ئۆپۆزیسیۆن لە داواکاری خۆی و ئەنجامی ریفۆرم دا جیدییە ئەوەیە کە دەبێ سەبارەت بە رووداوەکان شەفافییەتی تەواوی هەبێ، با هەموو لایەک بزانن دانیشتنەکان بە کوێ گەیشتوون؟ هۆی پێک نەهاتن تا ئێستاچیە؟ بۆ ماوەیەکی زۆرە بیدەنگی لە کێشەکە کراوە؟ مرۆڤ کاتێ راپۆرتی پلینۆم دهخوێنێتهوه سهری سوور دهمێنێ! دهلیی دهنێو حیزبێ دێمۆکرات دا هیچ کێشه و ههرایهک وجودی نییه! له هیچ کوێ دا باس لهو گرفتە نهکراوه کە بۆتە خۆرەو حیزبی لە جوولە خستوووە ! تهنیا له کۆتایی دا دهلێ که پلۆنۆم دهفتهری سیاسی مهئمور دهکات بۆ چارهسهری کێشهکه دهگهل هاورێیان ههول بدات؟! ههولی هاورییانیشمان له دهفتهری سیاسی دا دیت کهچهنده به دلسۆزییهوه و به پهرۆشهوه به پیر راسپاردهکانی پلینۆمهوه چوون!
هاورێیان ئەگەر پێمان وایە بە شاردنەوەی راستییەکان ئەسراری تەشکیلاتیمان پاراستووە هەلەیەکی گەورە دەکەین، هەموو لایەک باش دەزانین رەنگە ئەوەی بە کێشەی حیزبی دێمۆکرات نەزانێ بە قەولێک تەنها ''خواجە حافزی شیرازی بێ'' بۆیە پێویست بە شاردنەوەی شتەکان ناکات، بەرپرسی یەکیەتی لاوان لە لەسەر کار لا براوە، بەشیک لە ئەندامانی یەکیەتی لاوان لەم یەکیەتییە دەرکراون و لە سایتی ناوەندی حیزبێش باس کراوە، مالپەری لاوان گۆردراوەو چهند هاورێیهکی دیکه دهکراون یان ههلپهسیردراون و............ زۆر شتری دیکەش.کەوایە لانی کەم ئێستا کە ئیتر هاورێیانی زۆرینە خۆیان جوێ کردۆتەوە یان بلێین ئۆپۆزیسیۆنیان جوێ کردۆتەوە با وردە وردە رو لە شەفافییەت بکەین و خەلکی کورد لە کێشەکان ئاگادار کەینەوە، دیاره ئهوه بهو مانایه نییه که به نووسین وبلاوکردنهوهی ههوال وخهبهری گرفتهکانی نێو خۆیی کێشهکه توندتر بکهین بهلکو دهبێ ههول بدهین له ئێستاوه خهلک بهو جیاوازیی بیر کردنهوه رابێن و فێری دیالۆگ و گۆرینهوهی بیرو را بین، ئهوه زۆر باشتره لهوهی سبهی رۆژێ دهست بکهین به نێو نووتکه لێک ههلدان تۆمهت بخهینه پال یهکتری، لهو بارهوه دووبارهی دهکهمهوه هەرگیز کاری وانەکەین کە ئەو شەفافییەتە کەلێن و کەلەبەرەکە لە نێوان ئۆپۆزیسیۆن و زۆرینەی رێبەرایەتی زیاتر بکات تهنانهت له دوای جوێبوونهوهش دا،جگە لەمە پاش ئەو کردارانەی زۆرینە کە لە سەرێ دا باسمان کردن چیدیکەش دەبێ بکرێ و ئێمە باسیان نەکەین تا دوژمن پێمان خۆش نەبێ و نەزانێ لە ناو حیزبێ دێمۆکرات دا چ خەبەرە! دیارە بە راگەیەندراوی ئەم دواییە بەشیک لەو شتە درکێنراوە و باس کراوە بەلام پێوێستە زۆر راشکاوانەتر دەگەڵ خەلکی کوردستان راستییەکان باس بکرێن، هۆی پێک نههاتن و نهتیتنهوهی رێگهچارهیهک بۆ حهلی کێشهکان چییه؟ نێو بژی کردنی کهس و لایهنه سیاساییهکان بۆ بێ ئاکام ماوهتهوه؟ ئهو کێشانه له راستی دا چین که پاش ئهو ههمووه ههولهی بو حهل و چارهسهر کردنی دراوه هیچ ئاکامێکی نه بووه؟
یەکێک لە مەرجەکانی ریفۆرم گۆرانی بنەرەتییە لە راگەیاندن دا، راگەیاندنی ئۆپۆزیسیۆن جارێ هەر لەسەر رەوتی پێشوو دەروا کە ئەوە بۆخۆی جێگای باس و لێورد بوونەوەیە،نەکا ئۆپۆزیسیۆن نیگەرانی ئەوە بێت کە زۆرایەتی حیزب لە راگهیاندراوێک دا هەموو ئەو هاورێیانە بە دەرکراو لە قەلەم بدات کە رەنگە لەباری چەندایەتییەوە بگەنە نیوەی حیزبەکە ! دەنا پیم وابێ دەبێ زیاتر لەوە روو لە شەفافییەت بکات و رووداوهکان به ئاگاداری خهلکی کوردستان بگهیهنێ،ئەوەی حاشای لێناکرێ ئهو راستییهیه که رێکخراوهکانی حیزبی له هەموو شوێنێکی ناوخۆی کوردستان و دهرهوه دا بهش کراوه و کهرت بووه، جوێ بوونهوه عهمهلهن به ئهنجام گهیشتووه و بۆته واقیع،بهلام لهبهر ئهوهی سبهی رۆژێ کهس نهتوانێ بلێ ئهم لایهنه یان ئهو لایهن له پێشدا جوێ بۆتهوه و جوی بوونهوهی خۆی راگهیاندووه، وەک دەلێن مەسئولیەتی جوێ بوونەوەکە نەکەوێتە سەر شانی هیچ کامیان، ههرکەس له ئاست خۆی بێدهنگی له مهسهلهکه کردووهو هیچ چارهسهرێکیش دهگۆرێ دا نییه و ئاسۆی هیوا به حهلی کێشهکه له شهوێکی تاریکی ئهنگوسته چاو رهشتره، له وهها حالهتێکدا وهک هاموو لایهک دهزانن کارو باری حیزبی له دژی رێژیم به تهواوی راگیراوهو به حهقیقهت کهس هۆشی بهسهر رێژیمی ئیسلامیی ئیرانهوه نهماوه، ئایا ئهوه خۆی به فیرۆ دانی وزه و پتانسییهلی فهعالی لاوانی شۆرشگیر نییه له و کات و دهمهدا؟ئایه ئۆپۆزیسیۆن و هاورییانی زۆرینهی رێبهری تا کهی دهیان ههوێ وهزعهکه ئاوا رابگیرێ؟ بەراستی بۆ هەموو مرۆڤێکی شۆرشگێر جێگەی پرسیارە کەکییە خەریکە حیزبی دێمۆکراتی کوردستان بگنخێنێ؟ ئەو حیزبەی کە لە رابردوو دا دوژمنانی ئازادی بە بیستنی ناوەکەشی نەترەیان دەچوو، با لەبیرمان نەچی کە جورئەتی بریار دان یەکیکی دیکەیە لە مەرجەکانی ریفۆرم و ئیسلاحات
نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است.
اگر تمای خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سر مردم ببارد تو مهربان جاودان را آسیب ناپذیر من هستی.
ای پناهگاه ابدی! تو می توانی جانشین همه ی نداشتن ها شوی.
( دکتر علی شریعتی)
دشت چاردولی
دشت چهاردولی یا چاردولی درشرق قروه کردستان قرار دارد. این دشت دشتی وسیع وبسیارحاصلخیز و مستعد است که کار کشاورزی و دامداری را برای ساکنان این منطقه فراهم داشته است .رود"چم شور" در این دشت جاری است و به رود تلوار که یکی از سرشاخه های رود قزل اوزن است می پیونددو سرانجام به سفیدرود و دریای خزر میریزد.
آب و هوای این منطقه در زمستان بسیار سرد و در زمستان نسبتا گرم است.شایان ذکر است که حاصلخیزی زمین و مطبوعیت آب و هوا و نزدیکی به دو شهربزرگ(همدان-قروه) موجب شده است که روستاهای فراوان و عمده ای در این دشت پدید آید.
از نقاط شهری در این دشت می توان به شهر دزج(مرکزیت بخش چهاردولی) اشاره کرد این شهر تازه تاسیس شده قبلها به صورت آبادی کوچک بوده وحتی آن را با نام آبادی همجوار خود(ناظم آباد) می شناخته اند و جالب اینجاست که دزج بعد از انقلاب1357 دارای امکانات انتظامی شده است مثلا اگر در40-30 سال پیش مسئله و یا درگیری بین ساکنان دزج پیش می آمد به علت اینکه پاسگاه یا محکمه دولتی نداشتند شکایات خود را برای رسیدگی به پاسگاه انتظامی وینسار ارائه میکردند.
درسال 1377زمانی که کارشناسان استانداری کردستان و وزارت کشور طرح تبدیل دشت چاردولی به بخش و تبدیل یکی از دو دهستان بزرگ وعمده بخش یعنی وینسار و دزج به نقطه شهری و تعیین یکی از آنها به عنوان مرکز بخش چاردولی را داشتند مسئولین با کم لطفی زیاد و نابجا و در حالی که جمعیت و موقعیت وینسار برای مرکزیت بخش و تبدیل به شهر مناسب تر و ایده آل بود دزج را برای این عنوان انتخاب کردند.
دهستان وینساردر32 کلومتری شرق قروه ودر مسیر بین راه ارتباطی سنندج-همدان قرار دارد. این روستا باجمعیت حدود850 خانواری خود دارای 4450 نفر جمعیت است.
این دهستان دارای مکانهای آموزشی فراوانی از قبیل: مهدکودک ودبستان پسرانه و دخترانه(جدا) راهنمایی پسرانه و دخترانه (جدا) و دبیرستان پسرانه( شبانه روزی) و دبیرستان دخترانه میباشد.ساکنان این دهستان از امکاناتی همچون آب-برق-تلفن(مخصوص به هر خانوار)و اخیرا گاز شهری بهره مند هستند.
جمهوری مهاباد
آزمون آرمان و واقعیت
ناصر رحیمخانی

ناسيوناليسم کرد، همواره از دو گرفتاری بزرگ آسيب ديده است. از درون گرفتار مناسبات سنتی و روابط قبيلهای و از بيرون گرفتار چنبرهی رقابت دولتهای منطقه و قدرتهای بينالمللی. اين دو گرفتاری همزاد، جنبش ناسيوناليسم کرد را به دور باطل خيزش ـ شکست ـ خيزش کشاندهاند
بهمناسبت دو بهمن (2 ریبهندان) سالگرد تاسیس جمهوری مهاباد
پيشينهی «کومهلهی ژ.کاف» و حزب دموکرات کردستان ايران:
در بيستوپنجم شهريور ۱۳۲۱ شمسی گروهی کوچک از مردان برخاسته از گروههای میانی شهر مهاباد، جمعيت «کومهلهی ژيانی کرد» را پايهگذاری کردند. «کومهله» به معنای توده، حزب يا کميته و «ژيان» به معنای زندگی، زيستن يا حيات. و «کومهلهی ژيانی کرد» يعنی کميته يا جمعيت تجدید حيات کرد. «کومهلهی ژيانی کرد» را بصورت «کومهلهی ژيانه وهی کورد» و يا «کومهلهی ژيانه وهی کوردستان» هم نوشتهاند.
شمار پيوستگان به «کومهلهی ژ. کاف» در مدت شش ماه به يکصد نفر رسيد که همگی مهابادی بودند.
اساس پذيرفته شدن در جمعيت «ژ.کاف» بر «کرد بودن بنا نهاده شده بود، بههمين دليل اکراد شيعه، علی اللهی، آشوریها و مسيحیها که از نظر ريشه ملی به اکراد میپيوستند در اين جمعيت يافت ميشدند اما ترکهای آذربايجانی و قره پاپاقهای نقده با اينکه زبان کردی را خوب تکلم میکردند و حتا لباس کردی هم میپوشيدند بخاطر ريشههای ملی نمیتوانستند به عضويت اين انجمن در آيند.»(۱۰۹)
اين ملاک ملی عضويت در «کومهلهی ژ.کاف» را پژوهشگر ديگر تاريخ جمهوری مهاباد، آرچی روزولت نيز بيان کرده است. او مینويسد: «سرشت کومهله بسيار ملی بود و عضويت در آن محدود به کسانی بود که از پدر و مادر کرد باشند. تنها استثناء اين قاعده کسانی بودند که مادرشان آشوری بود.»(۱۱۰)
اعضای «کومهلهی ژ.کاف» باسوگند به قرآن ـ کردهای غيرمسلمان به معتقدات خود سوگند ميخوردند ـ پایبندی خود را به برنامههای جمعيت بيان میکردند و میپذيرفتند که:
«1- به ملت کرد خيانت نکنند.
2ـ برای کسب خود مختاری کوشش کنند.
3ـ هيچ سری از اسرار جمعيت را نه کتبی، نه شفاهی و نه به هيچ شکل ديگری افشاء نکنند.
4ـ تا پايان عمر همچنان عضو جمعيت باقی بمانند.
5ـ تمام مردان کرد را برادر و تمام زنان کرد را خواهر خود بدانند.
6- بدون اجازه جمعيت به هيچ حزب و تشکيلات ديگری وارد نشوند و نپيوندند.»(۱۱۱)
از اعضای اوليه و پايهگذاران«کومهلهی ژ.کاف»، ملا عبدالله داودی، قاسم قادری، محمد نانوازاده، عبدالرحمن ذبيحی، عبدالرحمن شرفکندی (هه ژار. شاعر معروف کرد)، محمد امين شيخ الاسلامی مکری(هيمن. شاعر کرد) و رحمان حلوی را میتوان نام برد. مير حاج از کردهای عراق نيز در گردهمايیهای اوليه و تنظيم خواستههای «کومه له ی ژ.کاف» نقش موثری داشته است.(۱۱۲)
«کومهلهی ژ.کاف» گرچه بصورت مخفی و محدود فعاليت ميکرد اما در مدت نسبتا کوتاهی توانسته بود بسياری از سر کردگان قبايل و مردم پارهای شهرها را جذب کند.
سالهای جنگ جهانی دوم برای ایران همراه است با اشغال ايران توسط قوای شوروی و انگليس و آمريکا، سقوط ديکتاتوری رضا شاهی، و آغاز دورهای از آزاديهای سياسی، فعاليت احزاب و مبارزات پارلمانی. ارتش بريتانيا در جنوب و ارتش سرخ در شمال، آذربايجان و بخشهايی از کردستان حضور دارند. چنين تصور و آرزو ميشد و شورويها نيز اينگونه رسانده بودند که اتحاد شوروی در حل و فصل مسايل جهانی پس از جنگ از آرزوها و خواستههای مردم کرد حمايت خواهد کرد.
در اين ايام شورویها در مناطق اشغالی و برای تامين نيازهای خود به آذوقه و محصولات کشاورزی و نيز تامين امنيت مناطق، با برخی روسای عشاير و متنفذين و مالکين محلی در ارتباط بودند. و «هنوز شش ماه از اشغال ايران نگذشته بود که گروهی از فئودالهای کرد به شوروی دعوت شدند. شورویها در اين ملاقات وعدهای ندادند و از «مارکسیسم» چه آنوقت و چه بعدها چيزی نگفتند. کردها... با اين احساس که روسها از درخواست مردم کرد برای خودمختاری حمايت خواهند کرد به ايران بازگشتند.»(۱۱3)
حسن ارفع، اسامی اين ميهمانان را چنين معرفی میکند: «قاضی محمد سردفتر و حقوقدان مهاباد، اميراسعد ده بکری، مجيد خان از مياندوآب، حاجی بابا شيخ، عبدالله ايلخانی زاده بوکان، رشيد وطه هرکی، زيرو بهادری از قبيله دوست حسن، ممدوی ازشکاک، موسی خان زرزا، حاج قرنی آقا، کاکاحمزه مامش، سيدمحمد صادق فرزند سيد طه نوه شيخ عبیدالله...»(۱۱۴)
و در اين شرايط خواهش و ميل به «آزاد ماندن» رشد کرد و تمايلات و نیات ملی تشديد شد. قاضی محمد شخصيت روحانی و معتبر مهابادی در سال 1323 به جمعيت «کومهلهی ژ.کاف» پيوست و بزودی «سيمای مقتدر» کومهله شد.
«در سپتامبر۱۹۴۵ قاضی محمد و عدهای ديگر از کردها بار ديگر به شوروی احضار شدند اين بار هم با جعفر باقراف نخست وزير جمهوری آذربايجان شوروی ديدار کردند. کردها به باقراف گفتند که ميخواهند کشوری کرد تاسيس کنند و اميدوارند اتحاد شوروی از کمک مالی و تسليحاتی بدانها دريغ نورزد. با قراف در پاسخ اظهار داشت که عجلهای نيست. آزادی کردها بايد مبتنی بر نيروهای مردمی باشد آن هم نه تنها در ايران بلکه در عراق و ترکيه هم. وی به کردان اطمينان داد که مصلحتشان در تکيه بر اتحاد شوروی است و در زمينه کمک مالی و حمايت نظامی وعدههای مبهم بسيار به آنها داد.(۱۱۵)
دراين ملاقات قاضی محمد و همراهان ناخرسندی باقراف از«کومهلهی ژ.کاف» و پيشنهاد تاسيس حزب جديدی را متوجه شدند. در بازگشت از اين سفر قاضی محمد نتايج گفتگوها را با سران کومهله در ميان گذاشت و سپس بيانيهای با امضاء قاضی محمد و ۱۰۵ تن از سرشناسان کرد انتشار يافت. در اين بيانيه تاسيس حزب دموکرات کردستان وهدفهای حزب برشمرده شد. در کتاب جمهوری مهاباد مواد برنامه در ۸ بند آورده شده است:
«۱ـ مردم کرد ايران بايد از آزادی و خود گردانی در اداره امور خود بهرهمند باشند يا در چارچوب کشور ايران خود مختاری داشته باشند.
2ـ زبان کردی زبان رسمی آموزشی و اداری باشد
3ـ انجمن ايالتی کردستان، بايد بیدرنگ، موافق با قانون اساسی انتخاب شود و بر تمام امور دولتی نظارت کند.
۴ـ کليه کارکنان دولت در منطقه کرد تبار باشند.
5ـ قانون واحد برای کشاورزان و مالکان وضع گردد و آينده اين دو طبقه تامين شود.
6- حزب دموکرات کردستان برای تامين وحدت و دوستی کامل در مبارزه با مردم آذربايجان و ساير اقوامی که در آذربايجان زندگی میکنند (آشوریها، ارمنیها وغيره) کوششی خاص مبذول خواهد داشت.
۷- ما آرزومنديم مللی که در ايران زندگی میکنند بتواند آزادانه در راه تامين سعادت وپيشرفت کشور خويش بکوشند. زنده باد خود مختاری دموکراتيک کردستان.»(۱۱۶)
در کتاب «جمهوری ۱۹۴۶ کردستان» و کتاب «کردها و يک بررسی تاريخی و سياسی» بند ۵ برنامه بگونهای متفاوت ثبت شده است: «۵ ـ تمام عايدات درآمد منطقه لازم است در خود منطقه صرف شود».
غنی بلوریان در کتاب خاطرات خود بهنام ئاله کوک (برگ سبز) در صفحات 3ـ71 نکات قابل توجه مهمی را در باره تغییر برنامه و خواستهها و روشهای مبارزه کومهله ژ. ک. و تغییر نام آن به حزب دموکرات کردستان مطرح میکند.
بهگفته غنی بلوریان، کومهله ژ. ک. شعار «کردستان بزرگ» را اعلام میکند، با کردهای ترکیه و عراق پیمان همکاری میبندد موسوم به «پیمان سه مرزی»، نه تنها با شوروی بلکه با «هر دولتی» که امکان داشت ارتباط میگیرد و برای «آزادی کرد» و «استقلال کردستان بزرگ»، درخواست پشتیبانی میکند. منظور غنی بلوریان از «هر دولتی»، دولت انگلستان است.
غنی بلوریان میافزاید که: «روسها از قاضی محمد خواستند به تبریز برود» و پس از بازگشت قاضی محمد از تبریز در باره «رابطه انگلیس و کومهله بحث میشد و گفته میشد شوروی از ارتباط بین مسئولین کومهله و انگلیس ناراضی» است.
بهگفته غنی بلوریان، قاضی محمد در جلسه کمیته مرکزی کومهله گفته است: «شعار کومهله برای همه ما دارای احترام است»، ولی «شرایط روزگار بهگونهای است که هیچیک از جناحهای جهان از خواستههای امروز کومهله دفاع نمیکند» و اینکه «درخواست امروزه ما باید در چارچوب خاک ایران ارزیابی شود و چیزی در برنامه خود بگنجانیم که با متن قانون و شرایط امروز دولت ایران هماهنگ باشد» و براساس این نگرش لازم است که «نام کومهله نیز تغییر یابد و قالب و چارچوب جدیدی مشخص کنیم که با شعارهای جدید ما مغایرت نداشته باشد.»
غنی بلوریان پس از نقل خاطرات خود از گفتههای قاضی محمد، میگوید: «بدین طریق در روز دوم آبانماه سال 1324/1945 کنگره اول حزب دمکرات منعقد شد. در این کنگره نام کومهله ژ. ک. و شعارهایش را تعییر دادند. با کمال تاسف تغییر شعارهای کومهله ژ. ک. یک عقبنشینی تلخ در تاریخ جنبش آزادیخواهانه کردستان بود که شرایط بر مردم ما تحمیل کرد.»
در تحولات بعدی در ۲۲ ژانويه ۱۹۴۶ برابر۲ بهمن (۲ری بنه دان) ۱3۲۴شمسی، قاضی محمد در ميدان «چوارچرای» مهاباد با حضور جمعيت بزرگی از بزرگان شهر و روسای بسياری از قبايل کرد تاسيس جمهوری مهاباد را اعلام کرد. در اين روز پرچم کردستان برفراز ادارات مهاباد، نقده و اشنويه به اهتزاز در آمد.
اين پرچم دارای همان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ اما به ترتيب عکس پرچم ايران و در زمينه سفيد آن خورشيدی با دو خوشهی گندم نقش شده بود. قاضی محمد پس از اعلام جمهوری و در مقام ریيس جمهور، اعضاء کابينه جمهوری خود مختاری مهاباد را انتخاب و معرفی کرد:

![]()
حاجی بابا شيخ. نخست وزير (صدرهيئت رئيسه). اهل بوکان. سياستمداری شصت و پنجساله. ازخانواده سادات زميبل اطراف بوکان. در زمان رضاشاه از دوستان وفادار و قابل اعتماد رضاشاه بود ونزد او نفوذ و اعتبار داشت. «حاجی شيخ بابا نزديکی خاصی با قاضی محمد نداشت و چنين استنباط ميشد که برای خنثی کردن اعمال و کردار خانواده ايلخانی زادههای بوکان به مقام صدارت عظما رسيده است... او رفتار بسيار خوبی با مردم داشت... اما هرگز فرد قدرتمندی در حکومت نبود.»(۱۱۷)
وزارت جنگ به عموزاده قاضی محمد يعنی محمد حسين سيف قاضی واگذار شد.
وزارت فرهنگ: مناف کريمی. ازمهاباد. از اعضای قديمی «جمعيت ژ.کاف» و عضو کميته مرکزی. مناف کريمی جوانی بيستوپنج ساله از خانوادههای متوسط اما شناخته شده و مورد احترام مردم مهاباد.
وزارت داخله (کشور): محمد امين معينی. صاحب گاراژ و دارای روابط تجاری با تجار روسی مستقر در تبريز.
وزارت بهداری: سيد محمد ايوبيان. جوانی سی ساله و خود ساخته. داروخانهای را که متعلق به پدرش بود اداره ميکرد. يک سال پس از تشکيل «جمعيت ژ.کاف» به عضويت آن در آمده بود.
وزارت امورخارجه: عبدالرحمن ايلخانی زاده فرزند حاجی بايزيد آقا.
وزارت راه: اسماعيلآقا ايلخانیزاده پسر عموی عبدالرحمن ايلخانیزاده. هر دو از خانوادههای متنفذ بوکان از ايل ده بکری که نوعی رقابت با قاضی داشتند و انتخاب آنان انتخابی سياسی و ضروری بود. ايلخانیزاده ها عضو «جمعيت ژ.کاف» و حدودا سیوپنج ساله بودند.
وزارت اقتصاد: احمد الهی. چهل ساله. اهل بازار و کسب وکار. تحصيلکرده و آشنا با مناطق مختلف کردستان از نظر زمينههای تجاری و تجارت. از اعضای قديمی «جمعيت ژ.کاف» و در منزل او بود که قاضی محمد برای عضويت در جمعيت مراسم تحليف بجای آورد.
وزارت کار: خليل خسروی. از خانوادههای قديمی مهاباد. چهار ماه پس از تشکيل «جمعيت ژ.کاف» به عضويت آن در آمده بود.
وزارت پست و تلگراف: کريم احمدین. مردی چهل ساله از خانوادهای نيک.
وزارت تجارت: حاج مصطفی داودی. مردی پنجاهوپنج ساله از خانوادهی بسيار محترم و پرجمعيت. در باغ او بود که نطفه «جمعيت ژ.کاف» بسته شده خود او اما يکسال بعد به عضويت جمعيت درآمد.
وزارت دادگستری: ملاحسين مجدی. با سوادترين و نامدارترين روحانی مهاباد. اعتبار و ارزش مذهبی و قضايی او، نشان شايستگی او برای اين مقام بود.
وزارت کشاورزی: محمود ولیزاده. جوانترين عضو کابينه. بيست وسه ساله. مدرسه عالی کشاورزی کرج را به پايان برده بود. ازخانوادههای بالای مهاباد و از سال ۱9۴۳ به عضويت در«جمعيت ژ.کاف» در آمده بود.
با توجه به همين ترکيب کابينه است که نويسنده کتاب «جمهوری ۱۹۴۶ کردستان» در تحليل خود از «قدرت حکومت» مینويسد: «بدين سان قدرت حکومت در مهاباد در دست خانوادههای مرفه یا تحت نفوذ آنان بود. برخورد اين دسته با مسايل سياسی و اقتصادی، محافظهکارانه و قديمانه بود و از آنان جز اين هيچ انتظار ديگری نمیرفت اما از نقطه نظر اجتماعی مترقی بودند. اگر منصفانه قضاوت کنيم کابينه، جنبش ملی کرد را زير نظر داشت و رهبری میکرد، شهر مهاباد را خوب راه می برد. اما منطقه مهم اروميه و در جنوب سقز و سردشت دراختيار آنان نبود.»(۱۱۸)
درک کينان نيز درباره ترکيب و سرشت «جمهوری مهاباد» مینويسد: «دولتی که در مهاباد تشکيل شد مرکب از اعيان شهر و روسای محافظهکار قبايل بود. در حقيقت حکومت طبقات بالای مردم کرد بود. مترقیترين جنبه اين حکومت برنامه آموزشی و رفاه اجتماعی آن بود که برحسب معيارهايی که آن زمان در آسيای غربی جاری بود «ليبرال» بود. قدرت حکومت در وجود قاضی محمد متمرکز بود و از او به ادارات متعددی که روسای آنها برحسب اعتماد شخص او انتخاب شده بودند تسری میيافت. حکم و اقتدار حکومت در نواحی عشايری همچنان دردست روسای عشاير بود. پشتيبان معنوی و روانی اين حکومت وعدههای دولت اتحاد شوروی بود.»(۱۱۹)
نيروهای مسلح جمهوری مهاباد پس از سربازگيری از مهاباد و اطراف نزديک به ۱۳۰۰ سرباز و افسربود. آموزش نيروها عمدتا توسط افسران کرد و بويژه چهار افسر کرد عراقی که همراه ملا مصطفی به ايران آمده بودند صورت میگرفت. مردان مسلح بارزانی که اساس نيروی نظامی جمهوری مهاباد را تشکيل ميدادند به تفاوت از ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ چريک کارآزموده تخمين زده شدهاند. سرلشکر حسن ارفع نيروهای ملامصطفی را «حدود دوهزار نفر عشاير» برآورد میکند.
در کتاب «جمهوری مهاباد» همراهان مسلح بارزانی هزار نفر با خانوادههايشان برآورد شده که بتدريج تا سههزار نفر افزايش يافتهاند.
علاوه بر اين نيروهای مسلح عشاير و سران عشاير موافق «جمهوری مهاباد» را نيز بايد در نظر داشت. البته رقابتها، دشمنیها و کينهورزیهای قبيلهای و قديمی ميان قبايل گوناگون و ناپایداری جبههگيری آنان و همچنين تاثير سياست و روابط شوروی، دولت مرکزی ايران، و جمهوری مهاباد بر نوسانات عشاير و سران قبايل را نبايد از نظر دور داشت. با تصرف برخی پادگانها و کلانتریها، مقداری سلاح و مهمات بدست جمهوری مهاباد افتاده بود. بعدها شورویها نيز سلاح، دهها کاميون و جيپ نظامی به جمهوری مهاباد تحويل دادند. ۵۰ تن از جوانان و نوجوانان کرد نيز برای آموزش رسمی نظامی به آذربايجان شوروی فرستاده شدند.
سرلشگر ارفع در برآورد ديگری میگويد: «تعداد قوای مسلحه حزب دموکرات کردستان بعلت اشکال شمارش آنها بدقت معلوم نيست میتوان گفت در نواحی جنوب و جنوبشرقی مهاباد در حدود دوازدههزار نفر مسلح موجود بود چهارهزار نفر نيز در شمال مهاباد مستقر بودند...»
فرهنگ و آموزش


جمهوری مهاباد برای گسترش فرهنگ و زبان کردی تلاش میکرد و اميدوار بود تا مهاباد را به مرکزی برای جنبش فرهنگی و ملی ـ نظير سليمانیه يا سوريه ـ تبديل کند. در ابتدا آموزگاران کرد در کلاسها، کتابهای درسی فارسی را برای دانشآموزان به کردی بازگو میکردند. بعدها کتابهای آموزشی به کردی چاپ شد.
يک روزنامه و يک ماهنامه سياسی هر دو بنام «کردستان» و دو مجله عمدتا فرهنگی بنامهای «هاوار»(فرياد) و «هلال» به کردی منتشر شدند. همه اين نشريات، در چاپخانهای که ارتش سرخ به جمهوری مهاباد داده بود چاپ میشدند. روزولت مینويسد: «اهميتی را که قاضی محمد برای ادبيات و زبان کردی قائل بود میتوان از اين نکته دريافت که در ميان کارکنان دفترش دو شاعر جوان، هژار و هيمن بودند که سرودههايشان به رغم کمبود کاغذ چاپ و نشر میشد. اگر چه اين کوششها در طی عمر کوتاه جمهوری آن اندازه نبود که بتواند مهاباد را به سطح دو مرکز فرهنگی ـ سليمانه و سوريه ـ که بيستوپنج سال بود زبان و فرهنگ کرد آزادانه درآنها آموخته و نوشته ميشد ارتفاء دهد با اين همه مهاباد از نظر سياسی کانونی بود که چشم همه کردان بر آن دوخته شده بود. محافل فرهنگی کردهای بيروت و استانبول و بغداد و همچنين کردهای کوه نشين همه مراقب بودند ببينند آيا جنبش قاضی محمد کامياب خواهد بود يا ناکامياب خواهد شد.»(۱۲۰)
کومهله نيز در دوران فعاليت خود چند روزنامه و مجله کردی از جمله «گلاويژ» (ستاره سهيل) و «نيشتمان» (ميهن) منتشر میکرد. نيشتمان ارگان رسمی «جمعيت ژ.کاف» بود و روی جلد آن تصوير صلاحالدين ايوبی نقش بسته بود.
نگاهی به گذشته: محدودیتها و ناسازگاریها
بنظر میرسد «جمهوری مهاباد» هم از آغاز تاسيس و اعلام موجوديت، حداقل همزاد سه ناسازگاری فرساينده بوده است. ناسازگاری ميان مفهوم حقوقی حق تعيين سرنوشت آزادانه ملت کرد و واقعيت وابسته بودن تاسيس و بقای «جمهوری مهاباد» به قدرت شوروی و تعادل قوای جهانی؛ ناسازگاری ميان مفهوم و ساختار سياسی «جمهوری خودمختار» و چهارچوب قانون اساسی رژيم مشروطه سلطنتی ايران؛ ناسازگاری ميان مفهوم و فلسفه سياسی«جمهوری» بعنوان نمود دولت مدرن و ساختار و مناسبات قبيلهای نيرومند در کردستان.
«قاضی محمد از آغاز تا پايان جمهوری، با درد و اندوه وابستگی جنبش ملی کرد را به حمايت اتحاد شوروی حس میکرد. او احساس میکرد که حکومت مهاباد تنها با اتکا به حمايت دولتی نيرومند میتواند در برابر خصومت ايران یا خصومت احتمالی کشورهای همسايه، مقاومت کند و پايدار بماند. اين دولت نيرومند در شرايط و اوضاع آن روز، تنها میتوانست اتحاد شوروی باشد.»(۱۲۱)
مفهوم خودمختاری براين معنا دلالت دارد که «ايالت خودمختار» يا «جمهوری خودمختار» در چهارچوب مرزهای سياسی و قانون اساسی دولت يا فدراسيون يا کنفدراسيون متبوعه، از خود مختاری برخوردار است. براين اساس «جمهوری خودمختار» يا «جمهوری» در چهارچوب جمهوری يا اتحادی از جمهوریها قابل تصور و تحقق است. ناسازگاری ميان «جمهوری مهاباد» و چارچوب قانون اساسی رژيم مشروطه سلطنتی چگونه توضيح و تبیين میشده است؟
و بالاخره ناسازگاری ميان مفهوم «جمهوری» بعنوان دولت مدرن و واقعيت قدرت ايلات و سرکردگان ايلی. قدرت قبايل بگونهای بود که شورویها مقدمتا با برخی روسای قبايل تماس گرفته بودند. در ميان اين رؤسا، قرنی آغارئيس العشاير رئيس مامش، عمر خان شريفی رئيس قبيله شکاک و امیراسعد دهبکری پيشنهادات شورویها را نپذيرفته بودند. و ميدانيم قاضی محمد و اعضاء کابينه او هيچگونه تصميم مهمی بدون مشورت و رايزنی با رهبران بزرگ و مهمی چون عمر خان شکاک، رشيد بيک هرکی و يا ملا مصطفی بارزانی، نمیگرفتند.
ناسيوناليسم کرد، همواره از دو گرفتاری بزرگ آسيب ديده است. از درون گرفتار مناسبات سنتی و روابط قبيلهای و از بيرون گرفتار چنبرهی رقابت دولتهای منطقه و قدرتهای بينالمللی. اين دو گرفتاری همزاد، جنبش ناسيوناليسم کرد را به دور باطل خيزش ـ شکست ـ خيزش کشاندهاند. ملا مصطفی بارزانی پس از شکست جمهوری مهاباد گفته بود: «اين کردها نبودند که از ارتش شاه شکست خوردند بلکه شوروی بود که از ايالات متحده و بريتانيا شکست خورد». بیگمان کردها و بويژه کردهای بارزانی جنگجويانی کارآزموده و بيباکاند. سخنان ملا مصطفی اما هم بيان آشکارای واقعيت تلخ مشروط بودن سرنوشت جنبش ملی کرد به قدرتهای بين المللی است و هم بيان نيمه پنهان غرور شواليهگری قرون وسطايی و سنت تفاخر قبيلهای.
موقعيت و سرنوشت سياسی «جمهوری مهاباد» همچون سرنوشت حکومت فرقه دموکرات آذربايجان، به چگونگی روابط دولت شوروی با دولت مرکزی ايران و تعادل قوای بين المللی گره خورده بود.
پس از مذاکرات قوام با استالين در مسکو و توافقنامه قوام ـ سادچيکف بر سر امتياز نفت شمال به شوروی گفتگوها و مصالحه جویيهایی بين دولت مرکزی و حکومت فرقه دموکرات آذربايجان برقرار بود. بنابر موادی از اين تواقفات، پيشهوری مقام نخست وزيری آذربايجان را وانهاد و دولت قوام، دکتر سلاماله جاويد وزير کشور حکومت فرقه دموکرات آذربايجان را به سمت استانداری آذربايجان پذيرفت. ساير وزراء نيز از طرف دولت مرکزی به مسئوليتهای اداری استان گمارده شدند. براساس توافق، آذربايجان و از جمله مناطق کردنشين در قلمرو حاکميت مرکز قرار گرفت. بدين ترتيب در حاليکه فرقه دموکرات آذربايجان ـ هرچند موقتی و نا پايدار ـ به وضع خود جنبهی قانونی داده بود، موقعیت «جمهوری مهاباد» ناروشن بود.
«... سرانجام قاضی محمد خود به تهران رفت تا نارضايی خود را از اين ترتيبات به نخست وزير قوام اظهارکند. از قوام خواست به استانداری استانی مرکب از نواحی کردنشين آذربايجان و مناطق وسيعتری از کردستان تحت حکم و اختيار دولت مرکزی، يعنی سرزمينی که از مرزهای اتحاد شوروی تا نقطهای از نيم راه بين سنندج و کرمانشاه امتداد داشت، نصب گردد، استان جديد از درجهای از خود مختاری داخلی بهرهمند باشد و کارکنان استان و سربازان مستقر درآن به تمام و کمال از مردم محل تامين شوند. نخست وزير محتال ايران با پيشنهاد قاضی موافقت کرد. مشروط براين که قاضی موافقت دکتر جاويد استاندار دموکرات آذربايجان را جلب کند. دکتر جاويد با خشم و تغير اين پيشنهاد را رد کرد، و اصطکاک و برخورد کردها و آذربايجانیها همچنان ادامه يافت.
اگر چه در طی اين مذاکرات، برقراری آتشبسی بين دولت مرکزی از يک سو و کردها وآذربايجانیها از سوی ديگر توافق شده بود، تک تيراندازیها و برخوردهای موضعی همچنان روی میداد، که گاه به رويارويی مستقيم نيز میکشيد...»(۱۲۲)
در مرحله پس از مذاکرات و درگيريهای پراکنده، يعنی در مرحلهای بينابينی و بالنسبه آرام، گروهی خارجی، چهار آمريکايی و يک فرانسوی از کردستان بازديد کردند و ميهمان قاضی محمد شدند. آنان «جمهوری را دستگاهی کارآ و کارآمد يافتند. دولت قاضی محمد گرچه پايه و اساس حقوقی نداشت چون گذشته بردوام بود و تنها عنوان وزيران آن از «وزير» به «ریيس» تغيير يافته بود و وی خود تنها، رهبرحزب (پيشوای حزبی دموکراتی کردستان) بود... کسانی که فرصت يافته و با قاضی محمد ديدار کرده بودند بیاختيار تحت تاثير شخصيت وی قرار گرفته بودند و به سهولت دريافته بودند که چرا برای ملّيون همه جاهای کردستان به «مظهری» بدل شده است... صدايش نرم و خوش آهنگ و حرکاتش آرام و موقر بود. نوعی انترناسيوناليست بود، به همه ملتهای جهان مهر میورزيد... مردی مینمود سخت معتقد، و پشت بند اين اعتقاد، شجاعتی کم نظير و از خود گذشتگی بود. اما سعه فکر و نظر و اعتدال، تعادلی در اين عناصر به وجود آورده بود. دست کم در اين مرحلهای که ازآن سخن میداريم خواستهايش معتدلاند: خود مختاری کردستان در چهارچوب کشور ايران. آشکار میگفت که وی نيز در اين نظر کردان سهيم است که متعقدند از آنجا که از لحاظ نژادی عضو همان شاخه ايرانیای هستند که فارسها نيز عضو آنند لذا وی دليل و موجبی نمیبيند که نتوانند همان اتحادی را باهم داشته باشند که مادها و پارسهای باستان داشته بودند. ... با اين همه اين هم جای انکارنيست که پيروانش تمايلات و آرزوهای «پان کردی» داشتند و اميدوار بودند بتوانند مهاباد را به مرکز فرهنگ و جنبش ملی کرد بدل کنند...»(۱۲۳)
بیگمان قاضی محمد آرزومند سعادت مردم کرد ومردم ایران بود. آرزویی نیک که در آزمون سخت مبارزه در شکاف قدرتها، نافرجام ماند.
فرجام کار
سرانجام با خروج قوای شوروی از ايران، ارتش دولت مرکزی، آذربايجان و تبريز را در غوغای هزيمت سران و فعالين فرقه دموکرات آذربايجان و در آشوب کشت و کشتارهای هولناک باز پس گرفت.
جمهوری مهاباد نيز در مصالحه و مواضعهی سياسی دولت شوروی و دولت مرکزی تهران، وجهالمصالحه قرار گرفت. ارتش ايران روانه کردستان شد. صدر قاضی برادر قاضی محمد و نماينده مجلس در مياندوآب با سرلشکر همايونی ديدار کرد واعلام کرد: «کردها آماده اند با مسالمت از ارتش ايران استقبال کنند.»
سرلشکر همايونی واحدهای ارتش را بههمراه افراد مسلحی از عشاير دهبکری و مامش و منگور به فرماندهی سرهنگ دوم غفاری به مهاباد فرستاد. نماينده قاضی در بيرون شهر جلوی اين نيروها را گرفت، به فرمانده نيروها اعلام کرد قرار قاضی محمد با همايونی بر اين بوده که واحدهای نظامی وارد شهر شوند و نه عشاير مسلحی که ممکن است موجب آشوب شوند. عشاير بازگردانده شدند. واحدهای ارتشی وارد مهاباد شدند و به عمر يکساله جمهوری مهاباد پايان داده شد.
قاضی محمد و فرماندهان ارتش از يکديگر ديدار کردند. قاضی محمد برای نجات ديگران از کيفر، مسئوليت همه اقدامات جمهوری مهاباد را بعهده گرفت. قاضی محمد، سيف قاضی، صدر قاضی و همه اعضای کميته مرکزی حزب دموکرات کردستان و اعضاء کابينه جمهوری مهاباد دستگير و زندانی شدند. تنها عضو دولت جمهوری مهاباد که از تعرض مصون ماند حاج بابا شيخ بود بخاطر مقام و موقعيت مذهبیاش...
قاضی محمد، برادرش صدر قاضی که نماينده مجلس شورای ملی بود و هميشه نقش ميانجی و رابط با دولت مرکزی را بعهده گرفته بود و نيز محمد حسين سيف قاضی، در محکمهای نظامی که در مهاباد تشکيل شد محکوم به اعدام شدند و در ميدان چوار چرای مهاباد بردار شدند. بردار کردن قاضی محمد و همراهانش، اقدامی ناجوانمردانه و نابخردانه از طرف قدرت مرکزی بود. چرا قاضی محمد را اعدام کردند؟ دربار شاه، دولت قوام يا فرماندهان ارتش، کدام يا کدامها و چگونه تصميم به اعدام قاضی محمد گرفتند؟
آیا درست است که قوامالسلطنه با اعدام قاضی محمد موافق نبوده است؟ جريان محاکمه، اتهامات و ادعانامه دادستان، و مدافعات قاضی محمد و همراهانش در هالهای از ابهام و پرسشهای بیپاسخ قرارگرفت.
درباره محاکمه و دفاعیات قاضی محمد تنها و پس از گذشت نزدیک به شصت سال از آن محاکمه، در کتاب «قاضی محمد و جمهوری درآینه اسناد» که در سال 1380 شمسی در همدان منتشر شده، اطلاعاتی درباره چگونگی محاکمه و دفاعیات قاضی محمد درج شده است.
کتاب ــ بدون ذکر دقیق منبع ــ و به نقل از «کیومرث صالح» اطلاعات و جزئیات قابل توجهی از جریان محاکمه و دفاعیات و صحنه بردارکردن ناجوانمردانه قاضی محمد و همراهانش را بدست میدهد.
سایت اینترنتی حزب دموکرات کردستان ایران هم که اطلاعاتی را عینا از کتاب «قاضی محمد و جمهوری در آینه اسناد» منتشر کرده است در توضیح موقعیت کیومرث صالح بعنوان «خبرنگار مجله ارتش شاهنشاهی» و گزارش او که «در ویژه نامهای چاپ شده و جهت مطالعه بهشیوهای بسیار محرمانه در اختیار افسران بلند پایه و مورد اعتماد شاه قرار داده شده بود»، روشن نمیکند که منبع این گزارش کجاست.
قاضی محمد با رفتار بزرگوارانه، شرافتمندانه و شجاعانه خود در قلب میليونها زن و مرد کرد و آزاديخواهان ايران، زنده ماند.
درباره اعدام صدر قاضی، آيا آنگونه که برخی روزنامه ها نوشتند دليل اعدام صدر قاضی، برآشفتگی فرماندهان ارتش از نامه صدر قاضی بوده که در آن ارتش شاهنشاهی را با تعريضی به حوادث سوم شهريور ۱۳۲۰ و فروپاشی ارتش رضاشاهی، تحقير کرده بوده است؟
در شعری منسوب به فردوسی گفته ميشود:
همه سر به سر تن به کشتن دهيم از آن به که کشور به دشمن دهيم
و صدر قاضی با دگرگونی در اين شعر و کنايه به فرماندهان ارتش نوشته بوده:
همه سر به سر پشت به دشمن دهيم از آن به که يک تن به کشتن دهيم.
نظاميان، چاپخانه کردی را بستند، آموزش به زبان کردی را ممنوع کردند و تمام کتابهای کردی را در ملاء عام سوزاندند.
دولت برای ارعاب عشاير يازده تن از روسای درجه دوم عشاير فيضاله بيگی و گورک سقز را نيز اعدام کرد.(۱۲۴)
نکته آخر و مهم اينکه بنابه گزارش نويسنده کتاب «جمهوری مهاباد» و در مقام مقايسه با ورود ارتش به تبريز که گروههايی از اهالی نيز دست به کشتار طرفداران فرقه دموکرات آذربايجان زده بودند، در مهاباد «همه چيز به مسالمت گذشت و اين واقعه از اين لحاظ جالب است که در ساير جاهای آذربايجان پليس مخفی (پليس مخفی دموکرات آذربايجان) نيرومند بود و آماده مقابله با چنين وقايع و اوضاعی بود درحاليکه قاضی محمد فاقد چنين ابزاری بود. اين حقيقت مؤيد گزارشهايی است حاکی از اين که رژيم قاضی محمد ـ دست کم در پايتختش ـ مقبول وموجه بوده است.»(۱۲۵)
* برگرفته از کتاب جمهوریخواهی در ایران، نشر باران، سوئد
* عکسها از «تاریخچه مهاباد» گردآوری سید محمد صمدی، منتشره در 1363 شمسی، برگرفته شده است.
---------------
پانویسها
(۱۰۹) ـ ايگلتون، ويليام. جونير. جمهوری ۱۹۴۶ کردستان. اکسفورد ۱۹۶۳ ترجمه سيد محمد صمدی ۱۳۶۰ ص ۶۷
(۱۱۰) ـ آرچی، روزولت. پسر. جمهوری مهاباد. منتشره در۱۹۴۷. ترجمه ابراهيم يونسی ص ۱۷۸.
آرچی روزولت معاون وابسته نظامی آمريکا در ايران بود از مارس ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۷. طی اين مدت مطالعاتی درباره وضع کردستان کرد و يکی از چهار نفر آمريکائيانی بود که در زمان حيات جمهوری کردستان با قاضی محمد ديدار کردند.
(۱۱۱) ـ ايگلتون، ويليام. جونير. جمهوری ۱۹۴۶ کردستان. ص ۸-۶۷
(۱۱۲) ـ گفته ميشود شيخ عزالدين حسينی نيز در آن ايام به «کومهلهی. ژ. کاف» پيوسته اما بعدها و بدنبال دخالتگری شورویها و تغيير نام «کومهلهی. ژ. کاف» به حزب دموکرات کردستان، کنارهگيری کرده است.
(۱۱۳) ـ درک، کينان. کردها و کردستان. فصل ايران در سده بيستم. ص ۱۱۹
(۱۱۴) ـ ارفع، حسن. سرلشکر. کردها و يک بررسی تاريخی و سياسی. ص ۷۲
(۱۱۵) ـ درک، کينان. مختصر تاريخ کرد. ترجمه ابراهيم يونسی ص ۱۲۱
(۱۱۶) ـ آرچی، روزولت. پسر. جمهوری مهاباد. صص ۶-۱۸۵
(۱۱۷) ـ ايگلتون، ويليامز.جونير. جمهوری ۱۹۴۶ کردستان ص ۱۲۳
(۱۱۸) ـ ايگلتون، ويليامز. جونير. جمهوری ۱۹۴۶ کردستان صص ۷- ۱۲۶
(۱۱۹) ـ درک، کينان. مختصر تاريخ کرد. ايران در سده بيستم ص ۱۲۴
(۱۲۰) ـ آرچی، روزولت. جمهوری مهاباد. ص ۱۹۷
هژار: بينوا. تخلص عبدالرحمن شرفکندی است. هيمن: آرام. تخلص زنده ياد محمدامين شيخالاسلامی بود.
(۱۲۱) ـ درک، کينان. مختصر تاريخ کردستان. ايران در سده بيستم. ص ۱۲۵
(۱۲۲) ـ آرچی روزولت. پسر. جمهوری مهاباد. صص ۲-۱۹۱
برای اطلاع از چگونگی برخوردهای نظامی ميان ارتش مرکزی و نيروهای مسلح جمهوری مهاباد نگاه شود به کتاب سرلشگر حسن ارفع: کردها و يک بررسی تاريخی و سياسی. همچنین به کتاب قاضی محمد و جمهوری در آینه اسناد تالیف بهزاد خوشحالی چاپ 1380 شمسی همدان.
(۱۲۳) ـ آرچی، روزولت. جمهوری مهاباد. صص ۶-۱۹۵
(۱۲۴) ـ ابراهيم يونسی مترجم برجسته ايرانی و مترجم کتاب «جمهوری مهاباد» در توضيحات خود اسامی اعدام شدگان را چنين ثبت کرده است: اعدام شدگان رژيم شاهنشاهی در سقز عبارت بودند از: برادران فاروقی، احمدخان فاروقی، سالار فاتح، عبدالله خان متين، محمد خان دانشور، برادران جوانمردی(علی آقا و رسول آغای جوانمردی) علی خان فاتح، حسن خان فيضالله بيگی، شيخ صديق سعدی، شيخ امين اسدی (کس نزان)، احمد خان شجيعی، محمد خان باباخانی. علی بيگ شيرزاد نيز در بوکان شهيد شد. اينها همه مردمی سرشناس بودند. آمارمردم سادهای را که پس از سقوط حکومت قاضی محمد قربانی دستگاه ستمشاهی شدند در دست ندارم.
(۱۲۵) ـ آرچی، روزولت. پسر. جمهوری مهاباد ص ۲۰۵
تجمع اعتراضی رانندگان خودروهای شخصی سنندج در مقابل استانداری کردستان ، موکریان
تعدادی از رانندگان خودروهای شخصی شهر سننـدج در اعتراض به سهمیه بندی جدید بنزین ، درمقابل استانداری استان کردستان تجمع کردند .
این تجمع که سه ساعت به طول انجامیـد ، دراعتراض به کاهـش سهمیه بنزین برای خودروهای سواری پلاک سفید از 25 لیتر به 10 لیتر صورت گرفت .
این اعتراض با حضورمقامات مربوطه در محل و قول مساعد آنها مبنی بر حل مشکل سهمیه بندی بنزین و رسیدگی به مطالبات رانندگان پایان یافت .
در اين پديده نادر نوزادي با يك چشم و بدون بيني در بيمارستان شهيد دكتر قلي پور بوكان متولد شد.
اين نوزاد پسر بوده و در ساعت هفت صبح۵ مهر
مرده به دنيا آمده است.
اين نوزاد نارس هفت ماهه و به وزن دو كيلو گرم و نتيجه زايمان اول مادر نوزاد است.
به گفته پزشك معالج عوامل ژنتيكي باعث بروز اين پديده نادر شده است.
منطقه چهاردولي ها در دره رود جغاتو(جلگه زرینه رود)در جنوب آذربایجانغربی واقع شده است.ساکنان آن چهاردولی ها هستندکه با زبان لکی صحبت می کنند .گويش چهاردولي جزو زبانهای هند و اروپایی است که خود شعبه هندو –ایرانی است.چهاردولي ها ازطوايف بزرگ لك هستند وبنا به گفته تاريخ مردوخ كردستاني ،فارسنامه ،سرمارك سايكس وشرفنامه از شيراز به ديگر مناطق رفته اند كه شيعه اثناعشري اند وبه شجاعت ودلاوري مشهورند.چهاردولي ها از لحاظ قومی به لک های لرستان وايلام نزدیک بوده و از لحاظ آداب و رسوم، لباس، موسیقی و دیگر مؤلفه های قومی با کردهاوترك ها تفاوت های اساسی دارند. فرهنگ شیعی و ارادت به ائمه اطهار در میان چهاردولي ها بسیار قوی بوده که برگزاری مراسمات عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) در ماه محرم درمناطق چهاردولي خصوصا درشهر محمود جق(ده محمود) جلوه با شکوهی از آن است. دكتر سكندر امان اللهي بهاروند در كتاب قوم لرمي گويد:« لك ها از طوايف قديم ايران هستند وبا غير وصلت نمي كنند مگر به ندرت اين طايفه هم با جماعت مخلوطه به خود 36 طايفه اند(چهاردولي ها،ورمزياري هاي زرينه،ورمزياري هاي مرده در،بِزَني ها، گروس ها ،گلباغي ها، ،زندي ها ،و........)50000هزار خانوار تخمين زده شده اند. محمد كريم خان، ،محمد زكي خان وصادق خان زند هر سه برادر از اين طايفه اند.» ايل چهاردولي همواره در درگيريها و اختلافات بين ايلات به علت رشادت به ايلات همجوار غالب بودند و يكي از ايلات شيعي محسوب مي شدند كه به همراه ايلات شاملو و استاجلو ، و... به ياري شاه اسماعيل شتافتند .
از همين رو در اعصار بعدي نيز مورد توجه شاهان صفوي قرار گرفته و بنا به مصالح سياسي افراد ايل را جهت پاسداري از حكومت به كار مي گرفتند، به گونه اي كه در جنگ چالدران از سواران چهاردولي استفاده كردند. اينان ابتدا در کوهستانهای شيراز و استان ايلام مستقر بودند. هنگامیکه قاجاریه در جنگ علیه زندیه به پیروزی رسید آقا محمد خان تصمیم گرفت که دسته جمعی ایل های بزرگ وقدرتمندو رقیب خود راقتل عام،تبعيد يا در هم ریزد به همین خاطر هزار خانوار از همین چهاردولی هارا به د نبال خود آورد و برخی را به کرمانشاهان ، مازندران،جنوب تهران،كردستان،همدان و... کوچاند. محمد صادق موسوي اصفهاني دركتاب تاريخ گيتي گشا در خاندان زنديه مي گويد:« كه آقامحمد خان مدت دو ماه در اصفهان توقف داشته وبه اخذ ماليات ......... وبرخي از چهاردولي ها را كه مانده بودند كوچ و بنه ايشان را روا نه مازندران و كرمانشاهان كرد.» پس از مرگ آقا محمد خان قاجاررییس طایفه ای از چهاردولی ها بنام نوروزخان ازترس كشته شدن فرار اختیار کرد.وی در آغاز قرن( 19م) برابربا دهه دوم قرن( 13 ه.ق) راهی دیار شمال غرب کشور شدودر دره رود جغاتو با گروه بزرگی از طوایف خود ساکن گردید(دائره المعارف بزرگ اسلامي،مقاله استاد راولينسون).يكي ديگر از روساي چهاردولي هابنام سردار قاسم خان به طرف شرق سنندج (اسفند آباد)فراركردگروهي ديگر نيز مانند جاسم خان در قره چال ملكان آذربايجان شرقي سكني گزيده وهر از چند گاهي با همدستي طوايف ديگر چهاردوليها به شهرهاي بناب ،آذرشهر،مراغه،تبريز و.....حمله مي كرد كه حاج سيف الله بنابي تمامي اين وقايع را در كتابي بنام خاطرات حاج سيف الله بنابي گردآوري كرده است. امروزه اين عده را بنام چاردولي يا چرداولي مي شناسندعده اي نيز به همدان كوچ كردند كه در مناطقي از اسد آباد همدان و حدود 15آبادي در ملاير به زندگي خودشان ادامه مي دهند . همين طوايف بنا به مقتضاي محل زندگيشان تا حدودي از گويش اصلي لكي خود دور شده اند.(تاريخ مردوخ كردستاني.)
بنابر نوشته راولینسون در این منطقه 300 پارچه آبادی بود که حدود 3500 خانوار افشار خصوصا سه طایفه قاسملو، قلیچ خانی و قرقلو(قرخلو)در150آبادی به سر می بردند که پس از آمدن گروه بزرگی از طایفه چهاردولی ها به جغاتو ، بسیاری از افشار ها ناگزیر ازترک این ناحیه شدند و به ارومیه بازگشتند. ايل چهاردولي از ديگر رقيبان ديگر خود قدرتمند تر بود وبه همين خاطر بيرق ايل چهاردولي ها كه در تمامي جنگها در جلو سواران حركت داده مي شد از زمان پرويز خان بدست اين طايفه افتاد وتا زمان سليم خان وعلي اشرف جعفري در دست اين طايفه بود (اين بيرق به شكل سر گاوساخته شده بود وبه همين خاطربيرق گاو سرناميده ميشد كه جنسش از طلاي خالص بوده و3كيلو وزن داشته است .) متاسفانه در 18ارديبهشت ماه سال ( 1325ه.ش.)فرقه دموكرات آذربايجان به رهبري جعفر پيشه وري به تبريزبرده مي شود وبعد ها از آنجا به ايتاليا. پس از نوروز خان فرزندش پرویز خان- که در جنگهای ده ساله ایران و روس شرکت داشته است.(تاريخ جنگهاي ايران و روس) - و پس از اونوه اش حسینقلی خان ریاست ايل چهاردولي را بر عهده داشته است .
ازديگر اقدامات چهاردولي ها پاكسازي شهرستان مياندوآب از اشراردر واقعه بلباس(كه شمزيني كرد مردم و حتي بچه هاي كوچك را بخاطر تعصب مذهبي قتل عام ميكرد كه فقط سيزده سواركار به فرماندهي سليم خان چهاردولي آنان راشكست داده و پسر شمزيني كرد را از پاي درآورد) نقش مستقيم در گسترش انقلاب اسلامي،سازماندهي جمعيت كُردمسلمان انقلابي،پاكسازي منطقه از منافقين،محو فقر در منطقه ،حضور گسترده در سپاه انقلاب اسلامي وهشت سال دفاع مقدس و..........بوده است، كه شهداي اين منطقه خود گواهي بر اين مدعا است. از آثار باستاني اين منطقه مي توان به حمام 148 ساله بهادر ملك ،مسجد جامع، قلعه شير سرا،آسيابهاي آبي وقناتهاي محمودآباد، شهر وقلعه تاريخي هلاكو خان مغول وخرابه هاي سه قلعه(سه قلاع) در روستاي حسين آبادو چچكلو،قلعه قزلار قلا سي درروستاي قره تپه،خانه هاي قديمي دواشكوبه اي، شيطان تختي در روستاي ينگي ارخ وقلعه جرم داش در روستاي خلج وخرابه هاي قلعه ساري داش در روستاي فتور ودوغار بزرگي در روستاي . جوشاتو و قره تپه .اشاره كرد.
به چند واژه چهاردولي لكي توجه كنيد:
فارسي كردي چهاردولي(لكي) انگليسي
دختر كنشك / كچ دُت Daughter
عروس بوك وَوي Bride
مادر دايك دالك Mother
داستان چيروك نَقل Tale
ماه مانگ مانگ Moon
كوتاه كورت كول short
با لا سر / بان بان up
فرستادن ناردن ناردن tosend
چرا بوچي اَرا W HY
گوسفند مَر پَز MUTTON
گفت گوت/كوت وَ ت SAID
خواستن دَو اَ تووام SOLICIT
زياد زوْر فرَ very
تشکر له سایتی
بیانیه شاخه جوانان حزب حیات آزاد کردستان ( پژاک )
فهرست شهرهای کردستان ایران
استان کردستان:
سنندج-قروه- سقز-مریوان-بیجار-بانه-کامیاران-دیواندره-سروآباد-دهگلان-موچش-دزج-وینسار-شویشه-چناره-زرینه-ساوجی-آرمرده-بوئین سفلی-صاحب-بابارشانی
استان آذربایجان غربی:
مهاباد-بوکان-سردشت-پیرانشهر-نقده-اشنویه-شاهین دژ-تکاب - میاندوآب-قره موسالو-خلیفان-محمدیار-نالوس-کانی سور-میرآباد-سیلوانه -سرو-قطور-کتبان
استان کرمانشاهان:
کرمانشاه-اسلام آباد غرب-سرپل ذهاب-جوانرود-پاوه-سنقر-کنگاور-هرسین-صحنه-گیلانغرب-قصرشیرین-میان راهان-بیستون-روانسر-گهواره-کوزران-نودشه-نوسود-کرند-هلشی- سومار-رباط-سرمست
استان ایلام:
ایلام-ایوان-سرابله-مهران-آبدانان-دره شهر-زرنه-قلعه دره ملکشاهی-حمیل-توحید-صالح آباد-بدره-لومار-پهله-سراب باغ-گراب-کونانی
استان همدان:
اسدآباد- فرسفج - فیروزان-نهاوند-ملایر-سامن
استان زنجان:
ماه نشان-قیدار-دندی
استان لرستان:
بروجرد-کوهدشت - الشتر- نورآباد-چغلوندی-فیروزآباد-چالانچولان-اشترینان
استان خراسان شمالی:
بجنورد-قوچان-شیروان-درگز-کلات نادری-باجگیران-اسفراین-فاروج-حصار گرمخان
شهرهای کردکوی در استان گلستان -شهرکرد-کهک در قم و قسمتهای پراکنده ای هم از رشته کوه البرز دارای جمعیت قابل توجهی از کرد زبانان می باشند.
کردستان همواره بخشی از سرزمین ودیاری بسیار بزرگ و آباد به نام"دینوَر" یا "دیناور" بوده که اشو زرتشت پیامبر ایرانی در شمال آن زاده شده است.کردستان تا به امروز میراث دارفرهنگ دوره مــــــــاد و اشــکـــــانی بوده و این در گویش ها آیین ها موسیقی و... تجلی یافته است.
مردم این سامان از آغاز ورود دین اسلام به ایــــــران به دین مبین اسلام گرویده ودر راهش فداکاری وایثار کرده اند. برای نمونه می توان به رشادتهای صلاح الدین ایوبی در جنگ های صلیبی اشاره نمود.
ملا مصطفی بارزانی (۱۴ مارس ۱۹۰۳ - ۱ مارس ۱۹۷۹) از رهبران جنبش ملیگرای کرد در عراق (و بخشا ایران) و نخستین رهبر حزب دموکرات کردستان عراق بود.[نیاز به ذکر منبع] او در سالهای متعددی رهبری عملیات مسلحانه برای استقلال کردستان عراق را به عهده داشت.
مصطفی در روستای بارزان در ۱۴ مارس ۱۹۰۳ در کردستان عراق (در آن هنگام: بخشی از امپراتوری عثمانی) متولد شد.
او در سالهای ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ به همراه برادر بزرگترش، احمد، از سران جنبش استقلال کردستان بود. در ۱۹۳۵ با سرکوب این جنبش او به همراه برادرش به سلیمانیه تبعید شد.[نیاز به ذکر منبع] مصطفی در ۱۹۴۲ از سلیمانیه رفت و شورش جدیدی را علیه بغداد آغاز کرد که بازهم ناموفق بود. مصطفی به همراه هزار نفر از طرفداران و خانوادههاشان به ایران رفت.
در دسامبر ۱۹۴۵ حزب دموکرات کردستان ایران با حمایت اتحاد شوروی تشکیل جمهوری مهاباد در مناطق شمال غربی ایران را اعلام کرد. مصطفی از ژنرالهای جمهوری مهاباد و وزیر دفاع آن حکومت و فرمانده کل قوا بود. در این دوران حزب دموکرات کردستان عراق نیز در بغداد تأسیس شد و بارزانی (به صورت غیابی) به عنوان نخستین رئیس این حزب انتخاب شد.
بعد از خروج نیروهای شوروی از ایران در مه ۱۹۴۶ (که بر طبق توافقنامهٔ یالتا صورت گرفت) جمهوری مهاباد دچار ضعف شد و نهایتا در دسامبر توسط نیروهای ایران سرکوب شد و رهبرانش اعدام و زندانی شدند.[نیاز به ذکر منبع] اما بارزانی موفق شد به عراق بگریزد. در آنجا نیز او دچار شکل شد و نهایتا با حدود ۵۰۰ نفر از پیشمرگههایش از طریق ترکیه و ایران به آذربایجان در اتحاد شوروی گریخت و در آنجا ضمن خلع سلاح پناهنده شدند.
در ۱۹۵۱ بسیاری از پیشمرگهها موفق شدند در باکو مستقر شوند و بعضا به تحصیلات خود ادامه دهند. بارزانی شخصا به مسکو رفت و به تحصیل در رشتهٔ علوم سیاسی پرداخت [نیاز به ذکر منبع]و با تبعیدیهای کرد تماس حاصل کرد.
در ۱۹۵۸ و پس از کودتای جمهوریخواهان بارزانی توسط نخست وزیر وقت عبدالکریم قاسم به عراق دعوت شد. او به عراق بازگشت و خواستار استقلال نواحی کردنشین شمال عراق شد. این باعث پیدا شدن اختلافاتی بود که نهایتا در ۱۹۶۱ به حملهٔ نیروهای دولت مرکزی و قاسم علیه کردستان انجامید. بارزانی در نتیجه مجدداً به کوهها گریخت.
در مارس ۱۹۷۰ رهبران کردستان با بغداد به توافقاتی رسیدند و بر به رسمیت شناخته شدن قومیت و زبان کردها و موقعیت برابر آنها با اعراب تاکید شد.در اوایل دههٔ ۷۰ فرزند مصطفی، عبیدالله بارزانی، از قبیلهٔ بارزانی جدا شد و با رژیم بغداد همکاری کرد.
در مارس ۱۹۷۴ مصطفی بارزانی این بار با حمایت محمدرضا شاه پهلوی و آمریکا و اسرائیل جنگ جدیدی علیه حکومت عراق را آغاز کرد. در اوایل سال ۱۹۷۵ توافقنامهای در الجزیره بین شاه ایران و صدام حسین بر سر اروندرود امضا شد و نتیجتا ایران هرگونه کمک به کردهای عراق را متوقف کرد و بارزانی اینبار نیز تنها ماند.
با این اتفاق بارزانی برای همیشه از کردستان گریخت و به ایران رفت. پس از چند سال برا ی معالجه بیماری سرطان به ایالات متحده رفت و نهایتا در ۱ مارس ۱۹۷۹ در بیمارستان جورج تاون در واشنگتن، آمریکا درگذشت.
پسر او مسعود بارزانی رهبر کنونی حزب دموکرات کردستان عراق و رئیس کنونی منطقه خودگران عراق است
کردها یکی از اقوام ساکن خاورمیانه هستند که در غرب آسیا و در بخش غربی فلات ایران زندگی میکنند. کردها به زبان کردی، از شاخه غربی زبانهای ایرانی سخن میگویند.
در دوران اخیر، برخی به کل سرزمینهای کردنشین نام کردستان را برنهادهاند، هرچند که در تمام تاریخ مستند بشری اثری از کشوری بنام «کردستان» وجود ندارد. کردستان نام یکی از ایالات ایران بوده است. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی گردید (کردستان عثمانی).
امپراتوری عثمانی سالها چون ابرنیرویی بر گوشهای از جهان دربرگیرندهء سرزمینهای عربی،آسیای صغیر؛ بالکان فرمان راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: (کردستان عثمانی)، سرزمینهای عربی، آسیای صغیر و بالکان تدريجا مستقل گرديدند.
(کردستان عثمانی)، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار میگیرد. (البته در این کشورها هم همه نواحی «کردی» کاملاً کردنشین نیستند و اقوام غیرکرد هم در آن سرزمینها سکونت دارند.
بیشتر تاریخ شناسان پر آوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند.«اگر کردها نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتی چنین کهن و مقتدر چه آمدهاست و این همه قبیله و تیرهٔ مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم میکنند؛ از کجا آمدهاند؟» (مینورسکی ۱۹۷۳)
بسیاری از پژوهشگران، از جمله «تئودور نولدکه» خاورشناس بزرگ آلمانی، معتقدند که اگر روزی زبان مادی درست شناخته شود، بدون شک خویشاوندی بسیار نزدیکی با زبان پارسی باستان خواهد داشت، ولی تاکنون متاسفانه از مادها حتی یک اثر مستند در دست نیست.
در حال حاضر چنین فرض میشود که کردها بخش اصلی بازماندگان اقوام بومی خاورمیانه و مادها هستند و به زبان کردی، مربوط به شاخه شمال غربی زبانهای ایرانی سخن میگویند. این نکته که که زبان کردی بازماندهٔ زبان ماد است، و التزاما کردهای امروزی هم استمراری از مادهای باستان هستند، تا زمانی که زبان مادی بدرستی شناخته نشده، کماکان یک فرضیه باقی میماند
در کتیبههای سومری ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد از کشوری به نام «کاردا» نام برده شدهاست. این اقوام همان قومی بودند که به گفته گزنفون مورخ یونانی راه را بر تیگلاث پیلسر شاه آشور که با قبایل گورتی در حال جنگ بود بستند و لشکر کشی او را به سوی دریای مدیترانه متوقف ساختند گزنفون این قوم را کاردو مینامد. [1]
کردها بخش اصلی بازماندگان اقوام بومی خاورمیانه و مادها هستند. مادها پس از ورود به زاگرس اقوام بومی آنجا یعنی کاسیها و لولوبیها (در لرستان) و دیگر اقوام آسیانی را در خود حل کردند و زبان ایرانی خود را در منطقه رواج کامل دادند.
بنا بر نوشتههای تاریخ نویسان و جغرافی دانان عرب، از قبیل بالاهوری، طبری و ابن اثیر قبایلی که بعداً به نام کرد شناخته شدند بیشتر نواحی شرقی رود بوتان و کرانههای شمالی دجله را تا نواحی جزیره (جزیره ابن عمر) متصرف شدند.
بر طبق برخی منابع فارسی که تعریفی سنتی از این واژه میدهند آنها گروهی از گوردها یا گردان به معنی پهلوان و قوی هیکل یا جنگجوی بی باک بودند و نام گرد در شاهنامه هم از همین خانوادهاست گرد بعدها در زبانها برای راحتی تلفظ و یا در زبان عربی به کرد تبدیل شدهاست.. کورد همچنین میتواند به معنی پسر تعبیر شود.
برخی منابع اسلامی نیز کردها را از نژاد اجنه دانستهاند که خداوند ایشان را به هیبت انسان درآوردهاست [حلیه المتقین فصل چهاردهم، محمد باقر مجلسی].
به موجب تاریخ شرفنامه بدلیسی، قدیمیترین قبایل کرد باجناویها و بوتیها هستند که این نامها به دلیل سرزمین باجان و بوتان بر آنها نهاده شدهاست.
تا دورهای نه چندان دور مردمی که به زبان کردی کرمانجی (زبان اکثر کردها) سخن میگویند و در آناتولی ساکن هستند خود را کرمانج مینامیدند و نام کرد در میان ایشان چندان رواج نداشت.
مردمی که به زبان زازا صحبت میکنند یعنی زبانی که برای دیگر کردها زیاد قابل فهم نیست نیز بر دو دستهاند برخی خود را کرد معرفی میکنند و برخی خود را دارای هویت قومی متفاوتی میدانند. شرفالدین بدلیسی حدود کردستان را در روزگار صفوی و در کتاب شرف نامه خود با افزودن ولایت لرستان یک جا ذکر میکند و در شرفنامه سرزمین لرستان و قوم لر را با کردها یکی میشمارد.ظاهراً منظور بدلیسی از قوم لر، لَکهای لرستان است.
برخی هم مانند مصطفی بارزانی تنها احساس کرد بودن را برای کرد نامیده شدن کافی دانستهاند.
به علت اینکه آمارگیری دقیقی از جمعیت کردها انجام نگرفته تمام آمارهای ارائه شده تخمینی هستند. بنا به برآوردهای غیررسمی جمعیت و مساحت این منطقه به طور تقرییبی ۳۰ میلیون نفر در سال ۲۰۰۳محیطی به وسعت ۱۹۰۰۰۰ کیلو متر مربع است. برخی جمعیت و مساحت آن را ۴۰ میلیون نفر در محیطی به وسعت کشور فرانسه (km² ۵۴۳ ۹۶۵) تخمین میزنند.
ناحیه زیست کردها عمدتاً کوهستانی است که از شرق به وسیله دامنههای شرقی کوههای زاگرس به دریاچه ارومیه منتهی میشود. از این قسمت به طرف جنوب و حد فاصل همدان و سنندج امتداد مییابد. در طرف جنوب هم بعد از دور زدن کرمانشاه، ایلام و بخشهایی ازلرستان و کرکوک به موصل ختم میشود. از شمال به طرف ماردین، ویرانشهر و اورفه امتداد یافته، آن گاه از شمال به طرف ملاطیه و حوزه رود فرات میرود تا به کمالیه میرسد. در قسمتهای شمالی کردستان محدود به کوهستانهای مرگانداغ و هارالداغ است که به طرف ارزنجان و ارزروم امتداد یافته و تا کوههای آرارات پیشرفته که مرز طبیعی بین ترکها در شمال و کردها در جنوب به شمار میرود. البته بسیارند کردهایی که در خارج از این محدوده بیان شده زندگی میکنند اما در آن مناطق در اقلیت هستند.
مناطق کردها اگر چه کوهستانی است اما همین مناطق کوهستانی دارای درههای وسیع و حاصلخیزی نیز است. کوههای این منطقه در زمستانها پوشیده از برف است و در تابستانها با آب شدن برفها به مانند فرشی سبز رنگ از زیباترین مناطق دیدنی جهان میشود. چراگاههای آن که در دورانهای دور پرورش دهنده اسبهای مادی بودهاند امروزه نیز برای چرای گوسفندهای عشایر و ایلات کرد از اهمیت به سزایی برخوردارند. به طور کلی از بدو تاریخ کوههای بالای میانرودان مسکن و جایگاه مردمی بودهاست که با امپراتوریهای جلگهها یعنی امپراتوریهای بابل و آشور و گاه آنها را شکست میدادهاند.
کرمانجی که اکثر کردها در (ترکیه, ایران , عراق و سوریه) با آن صحبت میکنند زبان ادبی و نیمه رسمی به شمار میرود و در کشور عراق از زمان اشغال قوای انگلیس تا کنون در مدارس تدریس میشود خود به دو بخش تقسیم میشود:
کرمانجی شمالی گویش کردهای شمال خراسان، ناحیه مرزی ایران و ترکیه، آناتولی شرقی و شمال عراق است.
از لحاظ جمعیتی اکثر کردها با یکی از دو لهجه فوق صحبت میکنند.
گویشهای اورامی و زازا (که در قسمت کوچکی از کردستان ترکیه بدان تکلم میشود) هستند.
گویشهای ایلامی، کرمانشاهی، کلهری، کلیایی، پیروندی، لکی، فیلی (و یا پهلی) نیز در قسمت جنوبی کردستان بدانها تکلم میشود.
از لحاظ مذهبی اکثریت کردها مسلمان (و پیرو اهلسنت) هستند. در استانهای کرمانشاهان، ایلام و بخش اعظم لرستان ایران نیز جمعیت قابل ملاحظه کرد شیعه زندگی میکنند. البته در بین کردها نزدیک به ۵۰ هزار خانوار و شاید بشتر یزیدیانی هستند علاوه بر این گروهی نیز که به یارسان معروفند در بین کردها هستند. بقیه کردها مسیحی یا یهودی هستند.
پس از جنگ کویت و عراق و وضع ممنوعیت پرواز عراق به بالای خط ۲۳ درجه در سال ۱۹۹۱ کردهای عراق عملا توانستند حکومت خود را تأسیس نمایند و با حل اختلافات گروهی و قیام علیه حکومت بعث حکومت منطقه را به عهده گرفتند که کردها این خیزش را «راپهرین» مینامند. پس از ده سال و با حمله مجدد امریکا به عراق در شمال و شمال شرقی عراق که به کردستان عراق معروف است کردها حکومت خود مختاردر جمهوری فدرال عراق به طور رسمی تشکیل دادند. در سال ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ نیز ریاست جمهوری و وزارت امور خارجه عراق توسط کردها اداره میگردد.
بیش از نصفی از کردزبانان جهان در کشور ترکیه سکونت دارند که رویهمرفته حدود ۲۰ الی ۲۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند.
بنیانگذار ترکیه امروزی مصطفی کمال (آتاتورک)، حدود هفتاد سال پیش، قانونی را به تصویب رساند که به موجب آن موجودیت کردها را در این کشور منکر میشد. برای مثال تا سال ۱۹۹۱، زبان کردی اگرچه در سطح وسیعی از این کشور بدان تکلم میشد اما قانونا ممنوع اعلام شده بود. تا به امروز نیز هرگونه سخنی که اشارهای به حقوق قومی کردها داشته باشد، به آن برچسب جدایی طلبانه زده شده و حکم حبس نسبتاً طولانی مدت را به دنبال دارد.
حکومت ترکیه، با هر نوع تجمع و تشکل سیاسی کردها به شدت مخالفت کردهاست. احزاب کردی همواره یکی پس از دیگری ممنوع الفعالیت اعلام شدهاند. اعضا احزاب کردی به جرم دگراندیشی، تحت تعقیب و آزار بوده اند؛ یکی از مشهورترین این افراد، در سال ۱۹۹۴، خانم لیلا زانا بودهاست. وی از سال ۱۹۹۱ به عنوان اولین زن کرد، به عنوان نماینده در مجلس ترکیه انتخاب شده بود؛ تحت عنوان نطق جدایی طلبانه به ۱۵ سال حبس محکوم شد. همچنین حزب وی نیز غیر قانونی اعلام شد. اخیرا نیز در ژوئن امسال، رهبران حزب کردی دموکرات (HADEP)، به اتهام داشتن رابطه با حزب ممنوع الفعالیت حزب کارگران کردستان(PKK) به زندان محکوم شدند.
افزون بر شکایاتی که کردها از حکومت ترکیه دارند میتوان به عدم توسعه اقتصادی این نواحی اشاره نمود. حکومت آنکارا، به طور سیستماتیک، مناطق کردنشین را از طرحهای عمرانی بی بهره ساختهاست طوری که کشور ترکیه به وضوح میتوان به دو بخش متمایز تقسیم نمود:
قسمتهای شمالی و غربی ترکیه بسیار پیشرفته و صنعتی، در حالیکه قسمتهای جنوبی و شرقی آن، غیرصنعتی و محروم و در حقیقت بسیار جهان سومی است.
سرکوب و خفقان شدید، منجر به شکل گیری جریانی مسلح به نام حزب کارگران کردستان(PKK) در سال ۱۹۸۴ شد. در حالی که اکثریت کردهای ساکن ترکیه از جدایی از کشور ترکیه باطنا حمایت نمیکنند، بسیاری از آنان از PKK، صرفاً به این دلیل که تنها نیرویی است که به طور مسلحانه در راستای احقاق حقوق فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کردها علیه رژیم ترکیه میجنگد و این مهم که نمیتوان از طریق فعالیت سیاسی بر مبنی قوانین ترکیه به این حقوق رسید از آن حمایت میکنند.
در سال ۲۰۰۵ حکومت ترکیه زیر فشارهای داخلی و خارجی (به ویژه اتحادیه اروپا)، وعدههای انجام اصلاحاتی در امور مربوط به کردها را دادهاست.
نواحی کردنشین ایران جزو نواحی محروم و فراموش شده این کشور است. در پی جنگ بین احزاب (کومله و حزب دموکرات کردستان ایران) و حکومت ایران در فاصله سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۳، حکومت ایران تاکنون بر قسمتهای کردنشین این کشور مسلط بودهاست. نواحی کردنشین ایران شامل نیمه غربی استان آذربایجان غربی و همچنین استانهای کردستان، کرمانشاه، ایلام وبخشهایی از لرستان است.این بخشهای لرستان شامل شهرهای کوهدشت،نورآباد،الشتر، زاغه و چغلوندی است. قسمتهایی از استان در استان خراسان شمالی و قسمتهایی از خراسان رضوی نیز مناطقی وجود دارند که (بخشی از) مردم در آن مناطق به زبان کرمانجی صحبت میکنند که از این میان میتوان به مناطق: اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، درگز، چناران و باجگیران اشاره نمود. مردم کردتبار این مناطق بنا به روایت تاریخ زمان نادرشاه افشار از منطقه ترکیه کنونی به این نواحی برای محافظت از قلمرو نادرشاه کوچ داده شدند و بنا به روایتی دیگر شاه عباس آنان را به خاطر تضعیف سرکشی خانهای کرمانجی و استفاده از آنان در مقابله با حملات بی امان ازبکان به خراسان بزرگ کوچاند. (منبع: حرکت تاریخی کرد به خراسان)
تدریس زبان کردی در مدارس دولتی ممنوع است. البته طبق قانون اساسی ایران تدریس ادبیات زبانهای قومی از جمله زبان کردی در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است (اصول پانزدهم و نوزدهم) ولی در عمل تا امروز انجام نیافتهاست (البته عملی شدن این بستگی به خود مردم محلی دارد، و نه سازماندهی دولت مرکزی، چون زبان رسمی ایران فقط زبان فارسی است، ولی هیچ قانونی اقوام مختلف ایران را از تعلیم و گسترش زبان بومیشان بازنمیدارد). همچنین در ایران تأسیس و انتشار رسانههای همگانی به زبانها و یا گویشهای منطقهای کاملاً آزاد است.
عضویت و یا هواداری از سازمانهای سیاسی کردی مخالف دولت جمهوری اسلامی میتواند منجر به محکومیت به اعدام و یا در خوشبینانهترین حالت حبس طولانی مدت را به دنبال دارد. مدافعان حقوق بشر در قبال مسائل کردستان همواره از جانب حکومت ایران مورد تعرض و تهدید قرار گرفتهاند.[2]
وضعیت کردها در سوریه نسبت به دیگر کشورها ناگوارتر گزارش شدهاست.
حکومت بعثی سوریه، برای این کشور که محل سکونت اقوام و گروههای زبانی متفاوت است تنها یک هویت میشناسد و آن هویت عربی است. موجودیت جامعه دو میلیونی کردها (و به قول منابع محلی ۳ الی ۴ میلیون) که ۱۰٪ ساکنین سوریه (با جمعیت ۱۹ میلیون) را تشکیل میدهند، همواره از جانب حکومت خاندان «اسد» انکار شدهاست. کردها، (همانطور که در ترکیه و عراق)، بزرگترین گروه اقلیت نژادی در سوریه نیز هستند.
علیرغم اینکه نواحی کردنشین آن فقیرترین قسمتهای این کشور است در سال ۱۹۶۲ حکومت سوریه حق شهروندی صدها هزار تن از کردها را سلب نمود و حتی آنان را از آمار کشور نیز حذف کرد، که البته این تعداد، اکنون پس از گذشت بیش از ۴۰ سال افزایش یافتهاست. این تعداد از کارت شناسایی ملی (ID) محرومند که برای ضروری ترین، ابتداییترین و حیاتیترین نیازهای خود همچون تحصیل، معالجه و غیره... ضروری است.
در ۲۹ ژانویه ۲۰۰۶ برخی منابع اعلام داشتند که سوریه قصد بازگردانی حق شهروندی به افراد نامبرده رادارد. [3]
بعد از اینکه حافظ الأسد، رهبر حزب بعث، در سال ۱۹۷۰، به سمت رئیس جمهوری سوریه رسید سرکوب و خفقان کردها و دیگر اقلیتهای این کشور، به طور قابل ملاحظهای تشدید یافت. بعثیهای سوریه عملیاتی مشابه و همزمان با صدام حسین رهبر حزب بعث عراق و رئیس جمهور وقت این کشور که در کردستان عراق انجام میداد و حملات یا عملیات تعریب (عربی کردن منطقه) نامیده میشد را شروع کردند.
در مارس ۲۰۰۴ به دنبال یک مسابقه محلی فوتبال در شهر کردنشین قامشلی، نیروهای نظامی سوریه به سرکوب و کشتار مردم این شهر پرداختند که منجر به چندین روز درگیری میان مردم و نیروهای مسلح حکومتی شد و بیش از ۳۰ کشته و صدها مجروح به جای گذاشت و شمار بیشتری نیز بازداست و روانه زندانها شدند.


وبلاگ جوانان کرد قروه
مناطق دیدنی کردستان
نمایی از دریاچه زری وار مریــــــــــــوان

روستای تاریخی هورامان در کردستان

کردستان استانی سرسبز و خرم با وسعتی معادل بیست و هشت هزار و دویست و سه کیلومتر مربع در غرب ایران و در مجاورت بخش شرقی کشور عراق قرار دارد. این استان که در دامنه ها و دشتهای پراکنده سلسله جبال زاگرس میانی قرار گرفته است، از شمال به استانهای آذربایجان غربی و زنجان ، از شرق به همدان و زنجان، از جنوب به استان کرمانشاه و از غرب به کشور عراق محدود است. استان کردستان بین سی وچهار درجه و چهل وچهار دقیقه تا سیوشش درجه و سی دقیقه عرض شمالی و چهل وپنج درجه و سیویک دقیقه تا چهل وهشت درجه و شانزده دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار گرفته است. استان کردستان براساس آخرین تقسیمات کشوری در سال یکهزار و سیصد و هفتاد و پنج دارای هشت شهرستان، دوازده شهر، بیست و یک بخش، هفتاد و هشت دهستان و هزار و هفتصد و شصت و پنج آبادی دارای سکنه بوده است. شهرستانهای این استان عبارتند از: بانه، بیجار، دیواندره، سقز، سنندج، قروه، کامیاران و مریوان. در حال حاضر استان کردستان با مجموعه شهرها، روستاها و عشایری که در اقصی نقاط آن پراکنده شده و استقرار یافته اند، به یکی از نواحی در حال توسعه غرب کشور تبدیل شده و از پتانسیلهای توریستی و تفرجگاهی بسیار خوبی برخوردار می باشد.مرکز این استان شهر سنندج می باشد.
این استان منطقهای کاملاً کوهستانی است که از مریوان تا دره قزلاوزن و کوه های زنجان جنوبی در مشرق گسترده شده است. ناهمواریهای این استان که تحت عنوان ناحیه کوهستانی کردستان مرکزی بررسی میشود، مشتمل بر دو بخش غربی و شرقی است. این دو قسمت از نظر شکل پستی و بلندی و جنس زمین متفاوتند. قسمت وسیعی از سنندج، مریوان و سرزمینهای اطراف آنها تا جنوب کردستان بخش کوهستانی غربی را تشکیل میدهد. در این ناحیه، یکنواختی و سستی جنس زمین اشکال مشابهی را به وجود آورده که از ویژگیهای آن کوههای گنبدی شکل با شیب یکنواخت و ملایم همراه با دره های باز است. این یکنواختی را طبقات آهکی سخت و سنگهای درونی که بین لایه های سست ظاهر میشوند، درهم ریخته و آن را به صورت صخره های عریان درآورده است. نوع مشخص این ناهمواریها، ناحیه کوهستانی چهل چشمه در بین مریوان و سقز است که دنباله پستی بلندیهای این ناحیه را در جنوب و مشرق، تشکیل داده اند و دامنه غربی آن تا داخل کشور عراق کشیده شده است. در این ناحیه شعبه های رود قزلاوزن در شرق و شمال شرقی و رود سیروان در حنوب چهره زمین را به طور کامل تغییر داده اند. بخش کوهستانی شرقی، قسمتهای شرقی سنندج را دربرمیگیرد و درحد فاصل ناحیه غربی و شرقی، یک رشته از ارتفاعات آتشفشانی شمالی - جنوبی را به وجود می آورد. در شرق این رشته کوه، شهرستانهای قروه و بیجار قرار گرفته اند که شکل زمین در آنها با پستی و بلندیهای ناحیه غربی به کلی متفاوت است. از ویژگیهای این ناحیه، وجود یک حصار کوهستانی متشکل از سنگهای دگرگونی و رسوبی است که دشتهای مرتفع هموار و تپه ماهوری را احاطه کرده است. در این ناحیه به استثنای کوههای بیجار، دشتهای نسبتاً وسیعی نیز وجود دارد. این دشتها به وسیله شعبه های رود قزل اوزن قطع شده و به صورت تپه ماهور درآمده اند. مرتفعترین دشت این ناحیه «هوهتو» خوانده میشود که با دو هزار و دویست متر ارتفاع در شمال سنندج واقع شده است. بلندترین کوههای این ناحیه، شاهنشین در شمال بیجار، شیدا در مرکز و پنجه علی بین قروه و سقز است. استان کردستان به طور کلی تحت تأثیر دو جریان عمده هوای گرم و سرد قرار دارد و اقلیمهای گوناگونی را به وجود میآورد. بیشترین میزان بارش جوی در ناحیه غربی استان (شهرهای بانه و مریوان) حدود هشتصد میلیمتر در سال و کمترین میزان بارندگی آن در ناحیه شرقی حدود چهارصد میلیمتر در سال است. میزان نزولات جوی در قسمت مرکزی استان (شهرهای سقز و سنندج) نزدیک به پانصد میلیمتر در سال است. تمام قلمرو استان در بهار و تابستان آب و هوایی خنک و معتدل دارد. مقایسه ارقام میانگین دمای ماههای مختلف سال در مرکز استان نشان میدهد که متوسط دمای روزانه در اردیبهشت ماه شانزده و یکدهم و در مهر ماه شانزده و نهدهم درجه سانتیگراد است. میانگین دمای ماههای این دوره از بیست و دو تا بیست و هشت درجه سانتیگراد متغیر است. این درجه، دمای مطلوبی برای صنعت گردشگری میباشد. از اینرو شش ماه از سال در مرکز استان کردستان برای جریان جهانگردی بهترین و مناسبترین ایام به حساب می آید. سردترین ماه سال در شهرستان سنندج، بهمن ماه است که حداقل دمای آن به حدود یک درجه زیر صفر میرسد. تعداد روزهای یخبندان در سنندج نود و دو روز در سال گزارش شده است. در پهنه استان کردستان پاره اقلیمهای گوناگونی وجود دارد که در زیر به انواع و نواحی مشخص آن اشاره میشود: - دره میرآوا (امیرآباد) که زمستانهای سرد و تابستانهای معتدل دارد. - مسیر سنندج به سمت سقز (دشت اوباتو) که زمستانهای معتدل دارد. - مسیرمریوان به دربنددزلی که زمستانهای سرد با یخبندانهای طولانی دارد و در فصل تابستان روزهای آن گرم و شبهای آن خنک است. - ناحیه اورامانات که آب و هوای آن مرطوب و معتدل است. - مسیر سنندج به مریوان که اقلیمی نیمه خشک و نیمه مرطوب دارد. نفوذ توده های مرطوب زمستانی و بهاری در مریوان و دریاچه زریوار تأثیر فراوانی در مرطوب و معتدل شدن هوای این ناحیه دارد. میزان رطوبت و بارش مناسب باعث ایجاد جنگلهای انبوه بلوط و گونه های مختلف درختان جنگلی شده است. پوشش گیاهی این ناحیه مناظری شگفت انگیز و باشکوه دارند.از آنجا که تنوع اقلیمی همراه با سایر شرایط مناسب، از جاذبه های مهم در صنعت جهانگردی به شمار میرود و جهانگردان خواهان دمای مطلوب و مطبوعی (بیست و پنج- بیست و دو درجه سانتیگراد) هستند، استان کردستان به ویژه در فصول بهار و تابستان از این نظر بسیار مناسب و دارای توانایی های جهانگردی قابل توجهی می باشد.